وبسایت رسمی خانه فیلم مخملباف - Makhmalbaf Family Official Website

استبداد دينى برانداختنى است

Sun, 28/01/2018 - 13:31

نامه دوم محسن مخملباف به تاجزاده
استبداد دينى برانداختنى است
 
تاجزاده عزيز!
حقیقت، آینه ای بود که از آسمان به زمین افتاد و شکست، هر کس تکه ای از آن را برداشت، خود را در آن دید و پنداشت حقیقت تنها در دست اوست. 
در حالى كه حقيقت پيش همگان پخش بود.
 
گفتگو، این آینه های شکسته را در کنار هم مى گذارد، تا حقیقت متکثرتری نمایان شود. مبنای فلسفی دمکراسی نيز جز هم نشینی اين آینه ها نيست.
 
اگر گفتگو، با معيارهاى گفتگوى صحيح، كه حقيقت جويى، شنيدن سخن يكديگر، شخصى نكردن، متهم نكردن يكديگر، پاسخ شفاف دادن به سوالات مطرح شده، تحريف نكردن حرف يكديگر و به حاشيه نكشاندن بحث است، به گفتمان همه ما تبديل شود، و شنوندگان، به جاى هو كردن و هورا كشيدن، سخنان را بشنوند و استدلال برتر را بپذيرند، تاريخ ما ورق خواهد خورد.
 
دوست عزيزم مصطفى!
در غيابت به احترام آن كه اهل گفتگوهستى، تمام قد مى ايستم. چرا كه اگر گفتگو خاموش شود، سوتفاهم و فريب و خشونت به صدا درخواهند آمد، و مى شود همانكه اكنون شده است. قصد من و شما به يقين مچ انداختن  نيست، تا نتيجه اش تنها اين باشد كه در اين بحث چه كسى برد و چه كسى باخت. كه هر دوى ما سرما خورده زمستان يك استبداديم و در جستجوى راهى براى خروج از اين بن بست سياه ملى. 
 
با خشونت انقلاب و حمله خارجى مخالفم
مصطفى گرامى! عليرغم آن كه با روشنى در نامه خود اعلام كردم:"من همچنان امریکا را باعث کودتاى ٢٨ مرداد و استبداد بعدى آن در ایران تا زمان انقلاب ۵٧ مى دانم. ترامپ را آدمى از نظر روانى نامتعادل مى دانم و امیدوارم هرچه زودتر به دست مردم آمریکا عوض شود. همچنان با حمله خارجى مخالفم، و حمله دولت هاى خارجى را به قصد کمک به دمکراسى در ایران نمى دانم. اما دیگر باور هم ندارم حکومت ایران اصلاح پذیر باشد. خامنه‌اى آنقدر از ترس یا لجاجت، بر استبداد دینى اصرار مى کند که لاجرم با خشونت انقلاب و یا حمله خارجى هاى منفعت طلب عوض خواهد شد. در این صورت، تحمیل راه حل پر مصیبت حمله خارجی یا خشونت انقلابی بر کشور و ملت، مسئولیت اوست، و مسئولیت اصلاح طلبان بلاتکلیف، نه مردم جان به لب رسیده ایران."
 اما متاسفانه شما جورى سخن مرا نقد كرديد، كه خوانندگان از نامه شما چنين نتيجه گرفتند كه انگار من با انقلاب خشن داخلى، حمله خارجى و سوريه اى شدن موافقم. حال آنكه من گفته بودم خامنه اى و تداوم اصلاحات ناكارآمد، لاجرم ما را به سوى اين فرجام بد مى برد. اگر نمى خواهيد به اين فرجام بد دچار شويم، به سهم خود اصلاحات را اصلاح كنيد.
 
ديكتاتورها انقلاب را تحميل مى كنند.
مهندس بازرگان گفته بود:" شاه رهبر انقلاب ايران بود. چون با اصلاح ناپذيرى اش مردم را به سوى انقلاب هدايت كرد." من هم مى گويم :" خامنه اى رهبر انقلاب بعدى است. چون او با اصلاح ناپذيرى اش مردم را به  انقلابى خشن هدايت مى كند. و با ايجاد ناامنى در خاورميانه، اسباب حمله خارجى ها به ايران مى شود." از اين كلام روشن من، نيت خوانى خلاف واقع، و متهم كردن گوينده به معنايى كاملا بر عكس آنچه گفته است، خارج از قواعد گفتگوى صحيح است.
درعين حال هيچ به سوال روشن من پاسخ ندادید كه اگر حمله خارجی به طور مطلق بد است، چرا دولت اصلاحات، به همراه سپاه پاسداران در حمله به افغانستان با آمريكا مشاركت كرد؟ 
 
مصطفى عزيز!
نگرانى ات را از احتمال كشيده شدن ايران به خشونت انقلاب، حمله خارجى و جنگ داخلى در مى يابم. من هم چون شما نگران خشونتم، از آن بالاتر در تكاپوى جلوگيرى از خشونت بوده ام. در هفته اى كه ايران در آتش جنبشى به حق مى سوخت، ضمن همراهى و تاييد اين جنبش با شكوه، تمام تلاشم را كردم تا فيلم سينمايى "پرزيدنت" كه چهار سال پيش آن را در نقد خشونت ديكتاتورها و انقلابهاى خشن ساخته ام، از بى بى سى فارسى پخش شود. لينك فيلم را همينجا مى گذارم تا اگر آن را نديده ايد، ببينيد. 
 
لینک فيلم سينمايى: "پرزيدنت"
 
 
به خلاف نظر شما، كه همه آنها كه در رسانه هاى خارج از ايران كار مى كنند را خشونت طلب مى دانيد، من چنين نظرى ندارم. به عنوان نمونه، مسئولين برنامه آپارات بى بى سى با همان نگرانى هاى من و شما، پنج بار فيلم پرزيدنت را براى مخاطبان ايرانى، در همان هفته جنبش در ايران پخش كردند، تا نگذارند ميوه انقلاب مردم جان به لب رسيده را آفت خشونت بخشكاند. تجربه ها به ما آموخته است انقلابى كه با خشونت پيروز شود، براى بقاى خود چاره اى جز خشونت نخواهد داشت و آن وقت مى شود همين جمهورى اسلامى.
 
ايرانيان به دنبال خشونت نيستند
مى دانيم كه شما اصلاح طلبان به دنبال سوريه سازى نيستيد، اما به من بگو کدام حزب، گروه، سازمان و چهره ملى شناخته شده ايرانى که خواهان سرنگونی استبداد دينى است و ایران را بدون ولی فقیه مى خواهد، به دنبال سوریه اى کردن ایران بوده و یا حتی کمتر از آن، خواستار اعتراضات خشونت آمیز مردم شده است؟ از آنسو، حتى بدنه سپاه و بسيج و روحانيت نيز به دنبال سوريه اى كردن ايران نيستند، چرا كه ايران كشور آنها هم هست. و در چنان شرايطى زن و بچه خودشان هم در خطر مى افتند. ايران سرزمين همه ماست. خامنه اى هم كه سوريه را سوريه اى كرد، ساكن ايران بود و خيالش از بيت و خانواده اش جمع بود. حتى فرماندهان سپاه او بيشترديگران را به سوريه برده اند، تا اين كه واقعا خودشان در جنگ شركت كنند. آنها انهدام سوريه را براى اسد مديريت نظامى و مالى مى كنند. سربازان آنها بيشترحزب اله لبنان و سپاه فاطميون از افغانستانى هاى مهاجر ايرانند. و جمعى از جوانان بى شغل براى گذران زندگى خانواده فقير خويش، تحت عنوان مدافعين حرم به قتلگاه فرستاده مى شوند. و الا سردار سليمانى فاتح چند جنگ، چرا تاكنون از دماغش هم خون نيامده؟! هربار كه قيافه اش را مى بينى، انگار همين الان از حجله دامادى برگشته! او اگر در يك صحنه جنگ غير واقعى سينمايى هم شركت داشت، قيافه اش داغان تر بود و بالاخره يك خراشى به يك جايش وارد شده بود. مصطفى جان! فرماندهان سپاه ديرى است كاسب شده اند و دشمنى و دوستى شان را منافع هر روزشان تعيين مى كند. 
 
دوست عزيزم!
شما ارزش و بار كلمات را مى دانيد، چرا به جاى آن كه به وسعت اعتراضات اخير اشاره كنيد و بگوييد در بيش از هفتاد شهر ايران مردم به خيابانها ريختند، تا آزادى را از كف استبداد باز پس بگيرند، با  گفتن اين كه آنها تنها "متعرضين چند ده هزار نفره بودند"، بزرگى مردم جان به لب رسيده را ناديده مى گيريد و تحقيرشان مى كنيد؟!
معترضين با ايثار جان خويش، حق اعتراض را به نظام استبداد دينى تحميل كردند. مى گويى حكومت در برخورد با اينها عقلانيت به خرج داد و قيام اين جوانان را درونى خواهد كرد. سركوب و كشتن حداقل بيست و چند نفر و دستگيرى چهارهزار نفر اسمش عقلانى برخورد كردن است؟ مگر استبداد دينى، جنبش اصلاحات و جنبش سبز را درونى كرد كه جنبش جان به لب رسيدگان را درونى كند؟ مهندس بازرگان كه محبوب هر دوى ماست مى گفت:" حق گرفتنى است! نه دادنى." خلاصه حرف جنبش اخير هم اين بود "رژيم ولايت فقيه برانداختنى است و نه اصلاح شدنى."
 
 رفيق ارزشمندم!
زمان را فراموش نكن. كندى حل مسايل، مردم خسته از استبداد و اصلاحات را به خشم و خشونت بيشترمى كشاند. اگر در سال ٨٨ اوضاع رو به بهبود مى رفت، خشم مردم تخليه مى شد، اما اكنون هم خزانه دولت به واسطه اختلاس ها خالى است. هم جيب ملت. مردم روز به روز خسته تر و خشمگين تر مى شوند. در سال ٨٨ مردم اينقدر خشمگین نبودند. آنها با راه پيمايى سكوت به خيابان آمده بودند، اما اكنون با فرياد و خشم بازگشته اند، اگر دو سال دیگر نظام استبداد دوام بیاورد، زلزله ى تغییر، ویرانگرتر از گذشته خواهد بود. 
همانطور كه آقاى خاتمى اين روزها گفتند:"حوادث اخير ناشى از اعتراض مردم و بى اعتمادى آنها به همگان از جمله به اصلاح طلبان است." اين مردم بى اعتماد شده، معترض و به خشم آمده را اگر با  زندان و اعدام و شكنجه بترسانند، و اگر با سوريه اى شدن بترسانيد، ممكن است تا مدتى ميخكوب ترس شوند، اما اگر اميدشان را به همين فرياد خشمگين در خيابان نيز از دست بدهند، ديگر حتى خدا هم حريف آنها نيست و استبداد دينى را بدجورى فرو خواهند ريخت. گفتى به دنبال مقصر نباش. نيستم مصطفى جان. مقصرين معلومند. اما اگر علت را نيابيم، چگونه به دنبال راه رهايى بگرديم؟
 
مصطفى جان!
از معجزه گفتگو سخن مى گويى. معجزه گفتگوى چه كسى با چه كسى؟ مگر خامنه اى حاضر شد با موسوى و كروبى سخن بگويد؟ آن كه اسلحه دارد با زبان گلوله با مردم سخن مى گويد. براى همين مردم بعد از چهل سال نااميد شده اند و به خيابان ريخته اند. تازه آن كه گرسنه است، اول نان مى خواهد. جوان فارغ التحصيل دانشگاه و اصلا هر جوانى بيكارى، اول كار مى خواهد. نقش اجتماعى مى خواهد. اجازه عاشق شدن و تشكيل خانواده مى خواهد. زن ايرانى اول رهايى از حجاب اجبارى را مى خواهد. اقليت هاى دينى، اجازه ديندارى مدل خود را مى خواهند. براى اينها گفتگو چه معجزه اى مى كند؟ تازه مگر ولى فقيه، با درخواست خاتمى مبنى بر آشتى ملى موافقت كرد، كه با مغضوبين و محرومين ايران گفتگو كند؟ 
مردم اصرار دارند جنگ سوريه و يمن، آموزش طالبان براى تروريسم در افغانستان و ارسال پول و تجهيزات ايرانى به حزب اله لبنان متوقف شود و هزينه هاى راه اندازى جنگ در كشورهاى ديگر زير نام بودجه دفاعى كشور، صرف زندگى مردم همين كشور شود. با توقف ناامنى در خاورميانه از سوى حكومت ايران، تحريم هاى جهانى برداشته شود  و اقتصاد ايران شكوفا شود. گفتگوى من و تو و ما نيز، در نهايت بايد راهى عملى براى درد و نياز و روياى مردم بيابد.
 
من شهروندم، نه سياستمدار
من به عنوان يك شهروند سخن مى گويم، نه يك سياستمدار. مصطفى جان! متوقع بودم، شما هنرمندان محترم اما خاموش ايران را هم به مشاركت در سرنوشت جامعه دعوت كنيد و از آنها بخواهيد كه سخنى بگويند. چرا كه هر كدام از آنها بر بخشى از جامعه ايران موثرند و سيمرغ وار مى توانند جامعه را به سمت آزادى هاى فردى و اجتماعى پرواز دهند. نه اين كه تلويحا بگوييد تو هنرمندى، سياست را به ما سياستمداران كاركشته واگذار.
 
دموکراسی معادل انتخابات نیست. رژیم ایران اقتدارگرای انتخاباتی است.
شما دموكراسى را معادل انتخابات مى گيريد. مگر هيتلر از دل انتخابات مردم آلمان بيرون نيامد؟ دمكراسى منهاى رعايت موازين حقوق بشر مى شود آلمان هيتلرى. مى شود خمينى بعد از رفراندوم جمهورى اسلامى. مى شود احمدى نژاد بيرون آمده از انتخابات مهندسى شده. از مردم مى خواهيد روى انتخابات آزاد تمركز كنند. مگر ولى فقيه و استبداد دينى چنين اجازه اى را مى دهند؟! حتى اگر به فرض محال، انتخابات آزاد هم اتفاق بيفتد، آنكه برنده شد، مى تواند قدرت را به نفع خودش اعمال كند. مگر آنكه ملزم به رعايت موازين حقوق بشر باشد. و اين دومى در هيچ حكومت دينى اى ممكن نيست. 
 
شما مى گوييد ايران رژيم نيمه دمكراتيك نيمه استبدادى است. مصطفى جان، اين يك غلط مصطلح شده است. اين رژيم ديكتاتورى و تماميت خواه توامان است. شاه كه ديكتاتور بود، ديگر به نيمه زندگى خصوصى ايرانيان كارى نداشت. اما اين رژيم ديكتاتور و تماميت خواه، حتى به عشق و نحوه پوشيدن و خوردن و خوابيدن مردم هم كار دارد. اين رژيم نيمه دمكراتيك نيست، اقتدارگراى انتخاباتى است. رژیم اقتدارگرا انتخابات را صرفا برای استحکام پایه های خود بکار مى برد و هرگز نمی گذارد اداره امور کشور بدست صاحبان اصلی آن یعنی مردم و نمایندگانشان بیفتد. اختلا ف اصلی من و تو همین است. با انتخابات، جمهوری اسلامی اصلاح نمی شود. فقط استبداد دینی استمرار مى یابد و شما و همفکرانتان با شرکت بی قید و شرط در انتخابات محدود ومهندسى شده با نظارت استصوابی، نقشی جز استمراراستبداد دینی ایفا نکرده اید. 
 
دوست حبس كشيده ام!
در شگفتم شما که خود به خاطر اعتراض به آزاد نبودن انتخابات و مداخله شورای نگهبان زندانی شده‌ای، چطور باز هم از "دموکراسی انتخاباتی" سخن می گویی و حال وعده استقرار "دموکراسی اعتراضی" را می‌دهی، بدون آنکه یادی به احترام از شهدا و بازداشت شدگان همین اعتراضات اخير کرده باشی. مصطفى جان! چگونه از داشتن "دموکراسی انتخاباتی"حرف می‌زنی اما حتی یک بار اشاره نمی‌کنی که در تمام این سال‌ها هیچ کس اجازه نامزد شدن نیافته، مگر آنکه از فیلتر شورای نگهبان گذر کرده باشد و شورای نگهبان هیچ کس را تایید نکرده، مگر آنکه به وفاداری کامل او به ولی فقیه و جمهوری اسلامی اطمینان یافته باشد. شما که شعار ایران برای ایرانیان سر داده‌اید، بگو کجا و کی به یک حزب يا فرد سکولار، یک حزب مخالف غير حكومتى و يا يك منتقد نظريه ولايت فقيه، حتى در دوره اى كه خاتمى در قدرت بود، اجازه فعالیت داده‌اند که حال آنها را به جرم مسالمت آمیز رفتار نکردن نقد مى كنيد؟ و حاكميت هم آنها را محاکمه می‌کند و مجرم می‌انگارد؟ از جمله اختلافات مبنایی من با اصلاح طلبان این است که جمهوری اسلامی با اصل ولایت مطلقه فقیه، نه قابل اصلاح است، نه دموکراسی پذير. ولایت مطلقه فقیه را تنها باید از فضای سیاسی و قانون اساسی ایران حذف کرد. و چون با راى و انتخابات و اصلاحات نمى شود، پس بايد از طريق تظاهرات و اعتصابات و مخالفت هاى مدنى و تحريم انتخابات آن را بر انداخت. 
 
اصلاحات اول بايد خودش را اصلاح كند
اگر از گاندى و ماندلا حرف مى زنيد، پس روش همانها را برويد. روش آنها بسيج همه مردم و متقاعد كردن آنها براى يك حركت همگانى است. از قبيل مخالفت مدنى، تظاهرات خيابانى وسيع، اعتصابات سراسرى و همكارى نكردن با رژيم در هر زمينه ممكن تا به زانو در آوردن آن. قبل از آن كه كار از دست عقلاى مردم در برود و خامنه اى با رفتارش، انقلابى خشن و يا حمله خارجى را به مردم تحميل كند، اصلاحات را اصلاح كنيد.
دو دهه اصلاح طلبى اثبات کرد که ره به جایی نبرده اید. بیاید و منصفانه و صادقانه خودتان را نقد کنید. اصلاح إصلاحات، یعنی إقرار به ناكارآمدى إصلاحات درون حکومتی، و اعتراف به اصلاح ناپذیری جمهوری اسلامی و رژیم مبتنی بر ولایت فقیه، و اصلاح ناپذيرى روش و منش خمینی و زمامداری خامنه ای. اگر راه و روش خود را اصلاح نکنید، به زودى ملت اصلاح طلبى را به عنوان يك آزمايش بيست سال شكست خورده، از صحنه سیاسی کشور حذف خواهد كرد.
 
جمهورى اسلامى ضد همه اديان است
انقلاب اسلامی خشن ايران، كليمى هاى ايران را به اسراییل فراری داد. (اكنون ٣٥٠ هزار كليمى ايرانى در اسراييل زندگى مى كنند. خيلى از آنها آرزوى زيستن در ايران را دارند.) بعد حكومتى ها گفتند همه يهودى ها جاسوس اسراییل اند. حكومت اسلامى مسيحیان را تحت کنترل قرار داد و اگر كسی از خشونت حكومت جمهورى اسلامى آخوندى، به روياى مسيح مهربان پناه برد، او را به زندان انداختند و بعضى را اعدام کردند. حكومت اسلامى زرتشتی ها را به گوشه ای راند، و حتی اگر مردم شهری مثل یزد، به یک نامزد زرتشتی شورای شهر خود رای دادند و او را برگزیدند، بی هیچ شرمساری رای آنان را باطل کردند و انتخاب آنان را مغایر اسلام دانستند. بهایی ها را که بدتر از همه، داغ ودرفش کردند(٧٠٠هزار بهايى در ايران زندگى مى كنند.) مونا، دختر شانزده ساله بهايى و بيش از دوصد نفر از بهاييان را فقط به جرم آن كه حاضر نشدند مسلمان شوند اعدام كردند. منتخبين جامعه بهایی را به زندانهای طویل المدت انداختند و برخى را اعدام کردند. جوانان بهایی را در کل از ورود به دانشگاه محروم کردند و ناچارشان كردند که از این مملکت بروند و بعد گفتند آنها جاسوس اسراییل و غرب اند و از كشور فرارى شدند. بهاييان را نه تنها به مشاغل دولتی راه ندادند، كه اگر کاسبی شخصى پیشه کردند، دکانهای آنها را بستند. حكومت متشرع اسلامى، دراویش را به اوین انداختند. حكومت شيعى افراطى، سنی هاى ايران را به حاشيه راند و به آنجا اجازه داشتن مسجد و اقامه نماز جمعه در تهران و مشهد و ... نمی دهند... اما رهبران اصلاحات علیرغم چهل سال ظلم استبداد دینى، در سخن خود همچنان از عدم منافات حكومت دینى و جمهوری اسلامی با دمکراسی حرف زده اند و مى زنند. آیا این همه شواهد و قرائن برای اصلاح ناپذیری جمهوری اسلامی کافی نیست؟!
جمهورى اسلامى در ايران، طالبان در افغانستان، داعش در بخشى از عراق و سوريه، به مردم دنيا در سه آزمايش جداگانه ثابت كردند، حكومت دينى با دمكراسى و حقوق بشر سازگار نيست.
 
برادر بسيار عزيزم!
بگذار بحث را شيرين كنم. خاطرم هست در پنج سالگى ام، يك روز برادرم گرسنه به خانه آمد، آن روز ما جز نان خشك غذايى در خانه نداشتيم. برادرم دو ريال كار كرده بود. با او به خيابان رفتيم و آن دو ريال را سكنجبين خريديم و به خانه برگشتيم. برادرم بر كاسه سكنجبين آب فراوان ريخت و نان خشك ها را درون شربت ريختيم و تا آخر خورديم، اما هنوز سير نشده بوديم. برادرم دوباره بر آن چند قطره شربت باقيمانده در كاسه، آب فراوانى ريخت و دوباره نان هاى خشك را در كاسه شربت خيالى ريختيم و خورديم. شربت ديگر شيرينى نداشت، اما ما با خاطره سكنجبين هنوز دلخوش بوديم. 
 
مصطفى جان!
اكنون از اصلاحات نيز جز خاطره اى شيرين باقى نمانده است. شيرينى اوليه اين خاطرات بر مى گردد به بيست سال پيش. زمانى كه خاتمى هشت سال بود از وزارت ارشاد و فرهنگ استعفا داده بود. چرا كه نخواسته بود در سانسور كتابها و توقيف فيلم ها از جمله "نوبت عاشقى" و "شبهاى زاينده رود" ساخته خود من شريك باشد. در آن هشت سال به گفته خودش روزگار خوبى داشت. مشغول كتاب خواندن بود. اگر چه ايران به تاريكخانه اشباح تبديل شده بود. يك روز پيش خودش فكر كرد، حالا كه شوراى نگهبان همه را رد صلاحيت مى كند، خوب است او كه معمم است، كانديداى رياست جمهورى شود. نه به اين خاطر كه ميل به قدرت داشت. نه به اين خاطر كه باور داشت راى مى آورد. تنها به خاطر اين كه او معمم بود و شوراى نگهبان در آن زمان هنوز نمى توانست روحانيون را رد صلاحيت كند. خاتمى پيش خودش فكر كرد اگر من كانديدا شوم، شايد يك ميليون راى دگر انديشان به نام من در صندوق ها ريخته شود، و حكومت جمهورى اسلامى حساب كار دستش بيايد و بداند يك ميليون دگر انديش در ايران وجود دارد. او به هيچ وجه فكر نمى كرد يك روز از خواب برخيزد و ببيند بيست ميليون راى آورده و رييس جمهور ايران شده است. بى آنكه حزبى يا گروه و دار و دسته اى داشته باشد. (نقل قول بالا قريب به مضمون، آنچه از خاتمى شخصا شنيدم.) ابتدا ترسيد. حتى صدايش در اولين سخنرانى بعد از انتخابش به رياست جمهورى از اين مسئوليت سنگين مى لرزيد. اما هرچه بود شانه اش را گذاشت لاى در اين تاريكخانه اشباح، تا از بيرون نورى بر اين تاريكخانه بتاباند و مردم بدانند در اينجا چه مى گذشته و چه مى گذرد. آن شانه ى لاى در تاريكخانه استبداد، اصلاحات نام گرفت، و آن نور كه بر اين تاريكخانه مى تابيد، جنبش مطبوعاتى دوم خرداد ناميده شد. 
اصلاحات با رياست جمهورى خاتمى عزتمندانه شروع شد. يارانش مردم را به فشار از پايين كشاندند و خود خاتمى از بالا به چانه زنى مشغول شد. احمد بورقانى رفيق نازنين من و تو و يكى از ياران خاتمى، آنقدر مجوز انتشار روزنامه داد، كه هر روزنامه اى را امروز بستند، فردا دوتا جايش سبز شد. خاتمى را زير توپخانه اتهام گرفتند. وفا كرد و ملامت كشيد و خوش بود. كه در طريقت او كافرى بود رنجيدن. از هيچكس هيچگاه شكايت نكرد، و مساله اصلاحات را شخصى نكرد. از اين بابت او هنوز قهرمان ملى است. چهار سال بعد، خاتمى مجلس و دولت را هم در اختيار گرفت. اما  كارى آن چنان كه بايد از پيش نبرد. چرا كه از سويى تهديد بوش بود براى حمله به ايران، و از طرفى خاتمى نه ميل به قدرت داشت، ونه اهل جنگ بود. او طبع مهربان و اهل گفتگويى داشت، و دشمنان او، بوش و خامنه اى، هيچ كدام اهل گفتگو نبودند. همانگونه كه خصوصيات روانى خامنه اى، (سوء ظن و خود شيفتگى و تعصب دينى) علت اصلى رفتار مستبدانه او بود، خصوصيت ملايمت بيش از حد خاتمى هم علت رفتارهاى ناكارآمد او شد. 
خاتمى عاشق گاندى بود، اما مثل گاندى مردم را به خيابان نمى كشيد. هى تهديد كرد و خط قرمز گذاشت، اما وقت انجامش كه شد، عقب نشست و خامنه اى جلو آمد تا رسيديم به اينجا كه مردى كه با دو بار تكرار راى مردم، دو قوا از قواى سه گانه مملكت را در اختيار داشت، اكنون خودش ممنوع التصوير است. 
در هر دوره ازانتخابات، كانديداها از اصلاح طلبى، به نيمه اصلاح طلبى و يك كمى اصلاح طلبى و انشاله اصلاح طلب است كمرنگ شدند. خواستهاى اصلاح طلبان نيز، از آزادى فكر و سخن و مطبوعات، به تقاضاى آزادى چند زندانى اصلاح طلب تقليل يافت. هر بار به بهانه اى، آبى از سوى استبداد در كاسه شربت اصلاحات ريخته شد و شما پذيرفتيد و پذيرفتيد تا مبادا ايران سوريه اى شود، و چنين بود كه از آن شيرينى اوليه اصلاحات، جز خاطره اى چون شربت سكنجبين دوران كودكى من به ياد نماند مصطفاى عزيزم!
 
"راستى خاتم فیروزه بو اسحاقى
 خوش درخشید ولى دولت مستعجل بود"
 
در حقيقت اصلاحات بعد از آن چند سال اول هرگز پيش نرفت، كه در خود فرو رفت و افسرده و ناكارآمد شد. من حضورى به آقاى خاتمى عرض كردم:" جامعه مدنى، بدون جرات مدنى محال است. به ويژه بدون جرات رهبران جنبش مدنى!"
 
تسليم به بالا، ترساندن پايين؟!
سياست اصلاحات زمانى فشار از پايين و چانه زنى از بالا بود. اكنون سياست اصلاحات شده است تسليم به بالا، و ترساندن پايين. شما با ترس مردم را به انتخابات مى كشانيد، نه با عشق و اميد. اول مى گفتيد: "راى بدهيم تا احمدى نژاد بر سر كارنيايد، حالا مى گوييد: "راى بدهيم تا ايران سوريه اى نشود." عزيز برادر! ترس فلج كننده است، نه حركت آفرين.
 
اكنون ديگر اصلاحات نقشى جز شركت در انتخابات ندارد. آن هم با كانديداهايى چون رى شهرى و درى نجف آبادى، كه هر دو وزير اطلاعات بوده اند. اولى مسئول ترور مخالفين جمهورى اسلامى در خارج از كشور، دومى يكى از مسئولين قتل هاى زنجيره اى در داخل كشور. اصلاحات اگر همينگونه ادامه يابد، كانديداهاى اصلاحات در دور آتى مى رسند به شريعتمدارى كيهان و محسنى اژه اى قوه قضاييه. چرا كه تفسير اصلاح طلبان از اصلاحات، از نظر استراتژى، تقليل يافته است به شركت بى قيد و شرط در انتخابات. و از نظر هدف، تقليل يافته است به سوريه اى نشدن ايران. و نه اين استراتژى، نه آن هدف، دردى از هزار درد بى درمان اين ملت دوا نمى كند. 
خلاصه كنم: اصلاحات فرصت هايى كه با تكرار راى اكثريت به دست آورده بود را سوزاند، و در تجربه اجتماعى به بخشى از مردم، كه من هم جزو آنها هستم، نشان داد كه اصلاحات ناكارآمد است. 
 
اصلاحات در آزمايش اجتماعى شكست خورد
مردم دانشمند نیستند، اما به شيوه دانشمندان عمل می کنند. راه حل یک مساله را به آزمایش می گذارند. اگر آن راه حل جواب داد، ادامه می دهند. اگر جواب نداد، راه حل دیگری را می جویند.
اما اصلاح طلبان مثل دانشمندانى هستند که فقط يك آزمایش را بلدند، و آن هم شرکت در انتخابات است. اگر چند بار هم اين آزمايش جواب ندهد، باز می گویند:" یکبار دیگر شرکت در انتخابات را چون قبل آزمایش می کنیم." مردم به خيابان آمده هم مى گويند "اصلاح طلب، اصولگرا، ديگه تموم ماجرا." چرا كه به قول آقاى خاتمى به همه جريانات بى اعتمادند. دوست من! اصلاحات یک استراتژى است، شما از آن یک ايدئولوژى و حقیقت غیر قابل انکار ساخته اید. 
 
سياست خارجى اصلاح طلبان، اخلاق گرايانه و بشر دوستانه نيست.
 امروزه جهانى ترين تعريف مورد قبول اخلاق اين است:
"آنچه بر نفس خويش مپسندى
نيز بر نفس ديگرى مپسند"
 آيا من و تو دوست داشتيم در يمن زندگى مى كرديم و به خاطر جنگ قدرت بين عربستان و ايران، فرزندانمان وبا بگيرند؟ اگر نه، چرا بايد يك ميليون نفر در يمن از جنگ پنهان و آشكار خامنه اى و بن سلمان وبا بگيرند؟! اگر نه، چرا اصلاح طلبان سكوت كرده اند؟ اصلاح طلبان مخالف حمله خارجى به ايران، چرا مخالف جدى حمله ايران، به داخل سرزمين هاى ديگران نيستند؟ چون هنوز بچه من و تو و ايرانيان وبا نگرفته اند؟! چون هنوز بچه هاى ما در دريا غرق نشده اند؟ نگوييم ايران در يمن دخالت ندارد. دم خروس شان هم هويدا شده ديگر. روى اينترنت فيلم طائب را لطفا ببين كه براى پاسداران سخنرانى مى كند و از ارسال كشتى موشك براى يمن و قصدشان براى حمله موشكى به جده و اقامه نماز جماعت در مدينه مى گويد. 
اگر حمله خارجى به ايران بد و مصيبت بار است، چرا حمله خارجى ايران به داخل سوريه و يمن، ارسال تروريسم به داخل افغانستان، از نظر شما حمله خارجى براى آن كشورها نيست؟ اگر هست، چرا سكوت كرده ايد؟ همين چند روز پيش والى ولايت فراه افغانستان، دوباره در بى بى سى اعلام كرد، طالبان در ايران دوره مى بينند و براى حمله به اين استان بر مى گردند و مين هاى پيشرفته روسى را كه با آفتاب منفجر مى شوند، براى مردم ما كار مى گذارند. شما اين اخبار را نمى دانيد؟ يا به عنوان يك انسان به آنها حساس نيستيد؟ سكوت اصلاح طلبان در مقابل اين همه تجاوز ايران به كشورهاى ديگر آيا رفتارى اخلاقى است؟ بنى آدم "سعدى" اعضاى يك پيكر بودند. در نگاه اصولگرايان، بنى آدم خودى و غير خودى شدند. در نگاه اصلاح طلبان، بنى آدم تنها ايرانيان اند و بس؟ سورى و يمنى و افغانستانى بنى آدم نيستند؟! مهاجرين افغانستانى در ايران كه براى گرفتن ويزا و اقامت و يافتن كار در جمع سپاه فاطميون به جنگ سوريه فرستاده مى شوند و اخيرا اعلام شد دو هزار نفر آنها در سوريه كشته شدند، بنى آدم نيستند؟! بيش از نيم ميليون نفر كه در سوريه با دخالت ايران و ديگران مردند، و ده ميليون سورى كه از كشور خود آواره شدند، بنى آدم نيستند؟! آيا اين سكوت و همراهى، اصلاح طلبى است، يا ذبح حقيقت به دست مصلحت؟
 
روش حتی الامکان مسالمت آمیز، يا مطلقا مسالمت آميز؟
تاجزاده عزيز
گاندى مورد قبول ما و شما، مردم را از به خيابان آمدن باز نمى داشت، تا مبادا به خشونت، حتى از طرف طرفدارانش بكشد. او با آنكه مى دانست اين تظاهرات از سوى دشمن و گاه از سوى مردم، به خشونت كشيده مى شود، مردم هند را به خيابان مى آورد. ضمنا گاندى در پى اصلاح انگليس نبود. او در پى اخراج آنها بود. مى خواست سرزمين هند را از استعمار انگليس پس بگيرد. همانگونه كه مردم ما مى خواهند ايران را از استبداد دينى وابسته به روسيه پس بگيرند. گاندى مبارزات غير خشونت آميز خودش را در حد شركت در انتخابات نمايشى انگليس تقليل نمى داد. او وسيع ترين تظاهرات خيابانى را راه مى انداخت. او محصولات انگليسى را تحريم مى كرد. او اعتصاب سراسرى راه مى انداخت. كارهايى كه اصلاح طلبان بيست سال است نكرده اند.
 
ماندلاى مورد قبول شما هم از شكم مادرش چون مسيح بيرون نيامده بود. او يك سال قبل از دستگيرى اش رهبر گروه مسلحى بود كه مراكز رژيم آپارتايد را بمب گذارى مى كردند و تعدادى را كشتند. من رفتار خشن او را در آن سال ها تاييد نمى كنم، اما شما هم آن بخش از زندگى او را طورى منكر نشويد تا اسطوره بى عيبى از او بسازيد، و جوانان خشمگين ما را زير نام او به نقد كشيد كه چرا از شانزده سالگى ماندلا نيستند، و مثلا چرا براى دفاع از جان خود، چكى به گوش آن كه اسلحه به رويشان كشيده است، زده اند. 
 
ماندلاى بزرگ در زندان كه بود، به تئورى مبارزات مدنى رسيد. اما او در همان زندان، عليرغم باور به مبارزات بى خشونت، همه دنيا را به تحريم رژيم نژاد پرست دعوت كرد. آيا اصلاح طلبان كه الگويشان ماندلاست، حاضرند دنيا را دعوت به فشار بر سپاه پاسداران كنند؟ تا اموال مردم ايران را ندزدند و در سوريه و افغانستان به آتش و بمب تبديل نكنند و بر سر زن و بچه مردم نريزند؟ اگر اين بمب ها را دولت ديگرى بر سر مردم ايران مى ريخت، شما اصلاح طلبان، عليه حكومت آنها تقاضاى تحريم بين المللى نمى كرديد؟! مصطفى عزيز رفتار اصلاح طلبان به ويژه در حوزه بين الملل اخلاقگرايانه نيست. 
 
عبور از استبداد به اين مهلكى، با روش مطلقا مسالمت آميز ناممكن است. اما عبور نسبتا مسالمت آميز و كم هزينه، همانگونه كه گاندى و ماندلا انجام دادند، ممكن است. به شرط آن كه شما اصلاح طلبان، اول روش خود را كارآمد و اخلاقى كنيد. آقاى خاتمى گفته بودند يك شبه نمى شود اين مملكت را اصلاح كرد، اما به ما نگفته بودند بيست ساله هم نمى شود. بيست سال عدم موفقيت در اصلاح رژيمى اصلاح ناپذير، كه با يك انقلاب يك سال و چند ماهه به قدرت رسيده، هزينه زيادى را بر اين ملت تحميل كرده. اين نااميدى از تغيير ناپذيرى رژيم ايران را، روش ناكارآمد و غير اخلاقى اصلاح طلبان به اين مردم تحميل كرده است. 
 
دوست عزيز!
زمانى مهندس بازرگان در مجلس گفته بود:" من نه مشروبخوارم، نه قمارباز. اگر شنيديد گفتند در يك جيبم عرق بود و در يك جيبم ورق، به من ربطى ندارد." من هم پيش از اين گفته ام و باز اينجا به روشنى مى گويم "نه طرفدار خشونت انقلابى ام، نه طرفدار حمله خارجى. "اگر كسى حرف مرا به خشونت داخلى و حمله خارجى تعبير كرد، به من ربطى ندارد.
 
مصطفى جان!
سخن آخرم اين كه اگر مى خواهيد استبداد دينى استمرار يابد، همين راهى را برويد كه بيست سال با اصلاحاتتان رفته ايد. اما اگر مى خواهيد به رهايى از استبداد دينى، دمكراسى و حقوق بشر برسيد، بايد راه تازه اى را بيابيد. و يادمان نرود، اين راهى است كه همه ايرانيان با هر مرامى در يك همفكرى و گفتگوى ملى شفاف بايد بيابند و نه تنها شما اصلاح طلبان.
 
با مهر و احترام
محسن مخملباف
لندن
٢٨ژانويه ٢٠١٨