Persian

 
 

نقد:
خلاصة جدل هاي مطبوعاتي ايران

شبهاي زاينده رود

نخستين بار نويسنده اي با امضاي م ـ شوشتري در شمارة 2 اسفند 69 روزنامة رسالت ضمن سيري احساسي در كارنامة مخملباف نوشت : ". . . خدايا چه مي بينم ؟ آيا اين همان مخملباف ي است كه به فيلم گل هاي داوودي اعتراض مي كرد ؟! اين همان نويسندة داستان هاي سوره بود كه قبلة آمالمان بود ؟! خودش كه هنوز از اسلام مي گويد و سورة قل اعوذ برب الناس زينت بخش مقاله اش است . ولي چه كنيم رنگش را ؟" در خاتمة اين مطلب يك ستوني ، نويسنده ، جمله اي از كيهان چاپ لندن را مي آورد . "مخملباف با تراشيدن ريشش، آخرين ارتباط خود را با حزب الله قطع كرد و در واقع رفيق نيمه راه شد ." در همين شماره، اين روزنامه نويسنده اي با اين مقدمه كه " آقاي مخملباف من نه منتقد سينما هستم و نه به طور كامل از امور سينمايي سررشته دارم" ، خطاب به اين فيلمساز مي نويسد : "آقاي مخملباف شما با ديد منفي خود در تلاش هستيد تا انقلاب را سرخورده و بدون دستاورد به تصوير بكشيد ." و در مطلب بدون امضايي كه مرور بر تعدادي از فيلم هاي جشنواره است ، در همين شمارة رسالت آمده است : "فيلم (شبهاي زاينده رود) اسائه ادب هاي فراوان به خانواده هاي محترم شهدا و جانبازان انقلاب اسلامي دارد ." و در ادامه ، فيلم نوبت‎ عاشقي مورد بررسي قرار مي گيرد : "متأسفانه به خاطر تبليغات پوچ عده اي (چه مخالف و چه موافق) ، از فيلم چنان اسطوره اي ساخته شده كه حتي بعضي اوباش براي ديدن يك فيلم عشقيِ داغ شيشه هاي سينما را شكستند ." روزنامة رسالت در شمارة 5 اسفند نيز طي مطلب مفصلي ، با اين مقدمه كه «هر اثري نشان از مؤثر خود دارد و هر فعلي تابلويي است از افكار ، روحيات ، منش و شخصيت فاعل خود" ، و با تكيه بر موضوع فيلم "نوبت عاشقي" و ذكر احاديث و روايتهايي ، موضوع فيلم را فاقد جنبه هاي ديني و فلسفي عنوان مي كند و ديدگاه فلسفي مخملباف را اين گونه زير سؤال مي برد : "چه كسي شما را بشناسد ، چه نشناسد ، چه از شما فيلم ديده باشد ، چه نديده باشد ، فيلم نوبت عاشقي بيانگر نوعي تفكر جبرگرايي است ." برخوردهايي از اين دست ، كم و بيش در ساير نشريات روزانه يا هفتگي هم ادامه داشت تا اين كه در شمارة 7 اسفند روزنامة كيهان مطلبي با عنوان "جشنوارة فيلم 69 ، مسلخ عشق و نفي آرمان ها» به امضاي "ع . نصرآبادي" با مقدمه اي دربارة حضور مضمون عشق در اغلب فيلم هاي جشنواره ، چاپ شد كه نويسنده با جمع آوري ديدگاه هاي متعدد از نشريات داخلي و خارجي و حتي بخش فارسي راديو آمريكا ، و با تكيه بر محتواي دو فيلم مخملباف ، نتيجه گرفت كه جهت گيري تازة اين فيلمساز، موضوع مورد علاقة ضد انقلاب است . در اين مطلب ، به صورت فرعي ، برخي اظهار نظرها و سياست هاي فرهنگي مسئولان سينمايي كشور و وزارت فرهنگ و ارشاد هم مورد انتقاد قرار مي گيرد . اين مطلب در شمارة بعد همين روزنامه هم ادامه پيدا كرد، كه طي آن نويسنده با ابراز نگراني از اين كه "اي كاش مسئولان كشور و نمايندگان فيلم هاي جشنواره مي نشستند تا مشاهده مي كردند كه از رهگذر بعضي از فيلم ها چه بر سر ايمان و اعتقاد نسل جوان كشور و فرهنگ و هنر اين مرز و بوم مي رود ." مي نويسد : "با پذيرش نظريه نسبيت معرفت، از سوي آقاي مخملباف ، ديگر جاي تعجب نيست كه مخملباف توبة نصوح ، حصار در حصار ، استعاذه و بايكوت ، تبديل به مخملباف عروسي خوبان ، نوبت عاشقي و شبهاي زاينده رود شود . . . مجلات و جريان هاي روشنفكري و لائيك كه تا چند سال پيش ساية مخملباف را با تير مي زدند ، امروز چرخش هاي او را " توبة نصوح" تلقي كرده و بايكوت چند ساله اش را مي شكنند و "حصار در حصار" آهنيني برايش مهيا مي كنند و او را در كنار نويسنده اي چون شهرنوش پارسي پور مطرح مي كنند ." اين مطلب علاوه بر نقد و بررسي آثار مخملباف ، به داوري دربارة سياستگذاري فرهنگي ـ هنري كشور مي پردازد و از گسترش "امواج ليبراليسم فرهنگي" اظهار نگراني مي كند . اما دكتر عبدالكريم سروش طي پاسخي كوتاه به خبرنگار هفته نامة "اميد" كه در شمارة 12 اسفند اين نشريه چاپ شده ، مي گويد : " نمي فهمم چرا عشق زميني بد است ؟ مگر بدون عشق زميني مي توان به عشق برتر رسيد ؟ نوبت عاشقي دربارة عشق زميني است و من از اين فيلم خوشم آمد ." اما نويسنده اي با امضاي " ابوصبرا" در شمارة 15 اسفند روزنامة جمهوري اسلامي طي مطلبي با عنوان "مثلث بي عفتي در نوبت عاشقي" با ذكر بخشي از نوشتة محسن مخملباف دربارة برخورد احتمالي منتقدان با فيلم "نوبت عاشقي" كه به گفتة اين نويسنده، مخملباف طي آن "خود را در برابرشكاكان پندارهايش واكسينه مي كند" ، ضمن كاوش در جهان بيني تازة اين فيلمساز، با اتكا به دو كار تازه اش و به ويژه " نوبت عاشقي" مي نويسد : "مخملباف در اين فيلم ، وكيل مدافع آن دسته از نسوان ليبرال و غرب زده و بي بند و باري شده كه از انتخاب شدن بيزارند و نگرانند و دوست دارند به جاي مردان باشند و خود انتخابگر باشند ." درست در همين روز ، نويسنده ديگري با امضاي "صبرا كوثري" در روزنامة كيهان طي مطلبي ضمن نقد محتواي فيلم شبهاي زاينده رود نوشت : " اما جماعت بدانند كه فيلم شبهاي زاينده رود با تكنيكي ضعيف و مضاميني كهنه و مستعمل ، به هيچ وجه قابليت شركت داده شدن در جشنواره را نداشت . مگر اين كه مصلحت گردانندگان رسمي جشنواره ايجاب كرده باشد كه بالاخره مخملباف تحسين شدة ماضي را در گوشه اي جاي داده و عشق هاي رنگ و ريايي اش را كم‎كم به جاي عشق هاي متعالي درفضاي فرهنگ باز جامعه جا انداخت ." پيش از اين هم روزنامة جمهوري اسلامي درشمارة 12 اسفند خود نوشته بود : "تأسف اين است كه در جشنوارة فيلم فجر ، عشق مبتذل به عنوان عشق متعالي مورد نظر عرفان ناب اسلامي جا زده شده و چنين وانمود مي شود كه عشق مورد نظر عرفاي بزرگ اسلامي را در زواياي روابط خيانت آميز يك زن به شوهر خود و نمونه هاي پستي ازاين قبيل مي توان جستجو كرد" .
سرانجام يكي از دو متهم اصلي اين پرونده ، يعني محسن مخملباف (متهم ديگر ، وزارت ارشاد است) طي نامة سرگشاده اي خطاب به مطبوعات كه نخستين بار در شمارة 19 اسفند نشرية اميد به چاپ رسيد و بعدتر در چند نشريه ديگر هم چاپ شد ، سكوت خود را شكست و به دفاع پرداخت . اين مطلب به طور كامل در شمارة نوروزي ماهنامه فيلم نيز به چاپ رسيد . مخملباف در پايان اين مطلب نوشته است : " راقم اين سطور به خوبي مي داند كه دعواها حتي به او هم ربطي ندارد . دعوا بر سر لحاف ملاست و جنگ و جدالي كه بين جريآن هاي طالب قدرت در جريان است "
"ع . نصرآبادي" در كنار نامة مخملباف كه در كيهان هم چاپ شد ، مطلب ديگري نوشت ، در بخشي از اين مطلب آمده است : "برادر متعهد و انقلابي آقاي مخملباف ، روز 21 بهمن شاهد فيلم شبهاي زاينده رود در سينماي شهرفرنگ واقع در تقاطع عباس آباد ـ وزرا بودم . وقتي در صحنه اي به همسر شهيد توهين كرديد، شليك خندة آن دسته از خانم هاي بزك كرده و جلفي كه با بنز و بي،ام، و براي ديدن فيلم جنجالي شما به سينما هجوم آورده بودند ، بلند شد اما در همين لحظه بغض آن دسته از تماشاگران مسلمان در گلويشان تركيد و اشك از چشمشان سرازير شد ." نويسنده در پايان از مخملباف خواسته است كه به دامن اسلام و حزب الله بازگردد . روزنامة كيهان در شماره 23 اسفند طي مطلبي با امضاي "ن . مهديار" با عنوان " نقد معلول غلط است بايد به ريشه ها پرداخت" ضمن ادامة برخورد با سياستگذاري مسئولان امور سينمايي كشور ، چرخش مخملباف را محصول نادرستي اين سياست ها دانست و نوشت : "مخملباف ، روشنترين نمونه براي دريافت اين سياست هدايتي و حمايتي و نظارتي حاكم بر سينماي ماست . مخملبافي كه با توبه نصوح وارد عالم سينما شد ، چرا اكنون دچار نوبت عاشقي شده است ؟ كدام سياست اين سير نزولي را براي مخملباف ترسيم كرده است ؟ . . . مخملباف توبة نصوح را چه كسي خانه تكاني معنوي كرد تا سر از شبهاي زاينده رود در بياورد ؟ . . . شما مخملباف توبة نصوح و استعاذه وحتي بايكوت را تحقير كرديد و وقتي اولين قدم را در دستفروش به انحراف برداشت ، هورا كشيديد و وقتي عروسي خوبان را تحت تأثير مستقيم تفكر شما ساخت ، سيل جايزه ها را به سويش روانه ساختيد و اكنون اين نوبت عاشقي و اين شبهاي زاينده رود ، محصول هدايت و حمايت شماست ." در جشنواره فجر مخملباف براي عروسي خوبان جايزه اي نگرفت و معلوم نيست نويسنده به كدام جايزه اشاره دارد. علي مطهري ( فرزند آيت ا… مطهري) هم در مقاله اي با عنوان "تكرار تاريخ و ابتذال فرهنگي" كه در شمارة 27 اسفند روزنامة اطلاعات ـ كه تا اين زمان كمترين موضع گيري را در اين جدل داشته ـ ضمن اظهار تأسف از تكرار تاريخ در زمينة دفاع از حقوق زن و با دستمايه قرار دادن بخش هايي از گفته هاي مخملباف در مجلة آدينه ، مي نويسد : "به آقاي مخملباف توصيه مي كنم كه تا مشكلاتي را كه در باب نسبي بودن حقيقت دارند ، حل نكرده اند ، اقدام به ساخت فيلم جديد ننمايند كه در غير اين صورت باز هم فاجعه به بار خواهد آمد و معلوم نيست اين بار برخورد افراد متدين با ايشان به نرمي برخوردهاي فعلي باشد .
نويسنده ديگري هم با امضاي " ا.فهيمي" در شماره 23 اسفند روزنامه جمهوري اسلامي ، طي مطلبي كه كلاً نقد محتوايي آثار مخملباف است ، مي نويسد : " به نظر مي رسد هنرمند گرانقدر گام در وادي مخاطره آميز بحث هاي انديشه سوز گذارده است كه گرچه گستاخي و شهامت اين حركت في نفسه قابل تحمل است اما مخاطره آميز بودن آن به حدي است كه چنانچه با پشتوانة مطالعات كافي و تسلط بر انديشه هاي گوناگون همراه نگردد ، چه بسا با انحرافاتي جبران ناپذير توأم گردد ." بنابراين نويسنده در پايان مقاله اش با عنايت به اين خطر مي نويسد : "اميد است آقاي مخملباف علقه هايي را كه موجب پيوند او به گذشته اش ،به جامعه اش و به نسلش مي گردد ، نگسلد." در كنار اين برخوردها كه عموماً جهت منفي داشتند ، تنها هوشنگ حسامي در شماره 3 و 4 (بهمن و اسفند 69) ماهنامة " آينة انديشه" به دفاع كامل از "نوبت عاشقي" پرداخت. اما بازتاب فيلم در مطبوعات ، به طور عمده منفي بود و تنها چند نظر پراكنده ـ آن هم به صورت اعلام فيلم هاي برتر مورد نظر خود ـ و اظهار نظرهاي تعدادي از مهمانان خارجي جشنواره در طرفداري از فيلم بود. برخورد ديگر با موضوع فيلم هاي مخملباف ، توسط حجت الاسلام "مرتضي رضوي" نوشته شد كه در شماره 6 فروردين 70 روزنامه ابرار به چاپ رسيد . نويسنده با ورود در يك بحث فلسفي ـ ديني كه محور اصلي آن " توبه" است . و ضمن اشاره به دفاعيات پيشين خود از مخملباف به ويژه در مورد «مدرسة رجايي» به قضاوت دربارة " نوبت عاشقي" مي پردازد و مي نويسد : "نوبت عاشقي ميان مكتب هاي حاضر جهان قضاوت مي كند و نتيجه داوري اش محكوم كردن مطلق بودن اخلاق و حاكم كردن نسبي بودن اخلاق است و عنوان صرفاً اعتباري به اخلاق مي دهد و جرم را درست به معناي افراطي گروه افراطي جامعه شناسي منحط جديد غربي تفسير مي نمايد ." و در پايان اين مطلب مي نويسد :«و تعجب از جناب دكتر سروش است . در نشريه اي سخنراني دانشمندانة ايشان را با لحن تمجيدگرايانه (نه تبيين‎گرايانه) در موضوع انسان شناسي ليبراليسم و اومانيسم مطالعه كرده و دچار شگفتي شده بودم . اينك شگفت زده تر ،كه از نوبت عاشقي خوششان آمده ."
كار اين جدل قلمي اندك اندك بالا مي گيرد . پاي مسئولان و شخصيت هاي سياسي و مذهبي را هم به ميدان مي كشاند . نخستين بار ، "آيت ا… جنتي" سرپرست سازمان تبليغات اسلامي ، عضو فقهاي شوراي نگهبان ، و امام جمعه موقت قم، طي يكي از خطبه هاي نماز جمعه قم، در روز پانزدهم اسفند، به برخي از سياست هاي مسئولان سينمايي و فرهنگي كشور انتقاد كرد . وي گفت : "حركت خزنده اي كه به نام هنر در بعضي جشنواره هاي مبتذل ومجلات ، توسط افراد طاغوتي كه پس از انقلاب منزوي شده بودند ، به راه افتاده است. خطر جدي براي جمهوري اسلامي و هنرمندان متعهد و انقلاب محسوب مي شود . اين حركت عمداً با به تمسخر گرفتن و تحقير خانواده شهدا ، بسيج ، سپاه پاسداران و ارزش هاي انقلابي، تحت عنوان ارائه بهترين تكنيك و كسب موفقيت در صحنه هاي بين المللي، قصد دارد به انقلاب ضربه بزند و لذا بر همه هنرمندان مسلمان لازم است كه با اين گونه حركت ها به طور جدي مقابله كنند . . . گاه مباهات مي كنند كه فيلم ما در خارج مورد تشويق و تقدير قرار گرفت و نتيجه مي گيرند كه معلوم مي شود هنر در ايران دارد زنده مي شود. عجب هنري كرده ايد! آيا ما بايد خوشحال بشويم كه كساني كه ايجاد فساد در جهان زير سر آن هاست ، ما را تشويق كنند و به‎به بگويند ؟"
"حجت الاسلام دكتر سيد محمد خاتمي" وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي طي مطلبي در پاسخ سخنان آقاي جنتي كه آن ها را " شبه‏انگيز و خلاف شأن معنوي و فرهنگي شخصيت ايشان" خواند ، ضمن استقبال از آراي انتقادي هركس در هر مقام و موقعيت نوشت : " انكار عيب و نقص در كار انسآن ها از جمله در امور فرهنگي و هنري را گزافه مي دانم و نارسايي و اشكال در هر كاري را متناسب با گستردگي و بزرگي كار مي دانم و طبعاً در مقام دفاع از يكايك آنچه در اين صحنه ها اتفاق مي افتد نيستم، ولي جريان كلي امور را طبق معيارها و ضوابط و سياست هاي اسلامي و انقلابي مي دانم و در اين باب هم چه بهتر كه دست اندركاران و كارشناسان و صاحب نظران با آزادي بحث كنند و آگاهي و قدرت تشخيص و انتخاب جامعه را بالا ببرند . اما بعيد است كه جناب آقاي جنتي براي ارزيابي جامع دربارة رويدادهاي فرهنگي و هنري كشور از جمله جشنوارة فيلم، منبعي جز بعضي شنيده ها و خوانده ها و احياناً القائاتي كه از مجراي خاص صورت گرفته است ، داشته باشند و تعجب اين كه چگونه دربارة امر يا اموري كه از چند و چون آن اطلاع دقيقي كه شرعاً و منطقاً قابل استناد باشد، ندارند ، با قاطعيت خشن ترين حكم را صادر مي كنند و امنيت خاطر بسياري از دست‏اندركاران مخلص اين صحنه مقدس و حساس سينما را بر هم مي زنند . . . . من از همة اصحاب دانش و فرهنگ و هنر كه حضورشان شكوه بخش صحنة مقدس فرهنگ و هنر است به خصوص جوانان متعهد و انقلابي كه پروردگان دامن پر بركت انقلاب اسلامي هستند . . . معذرت مي خواهم و اگر انگيزة اين عذرخواهي نبود ، مطالب عنوان شده در اين روزها را به اين گونه پاسخ نمي گفتم . من از فرهنگيان و هنرمندان عزيز استدعا دارم كه اين نامهرباني ها را با سعة صدر ، به خاطر خدا و مسئوليت و ديني كه در برابر انقلاب و اسلام ومردم بزرگوار دارند ، تحمل كنند ."
وي در ادامه اين پاسخ مي گويد : "اگر گناه ما ايستادگي در برابر جريان كم حوصله و تنگ نظري است كه مي كوشد كه ناآگاهي يا كم داني و كم تواني خود را با تشبث به مقدسات و ناسزاگويي به ديگران بپوشاند و سليقه هاي سياسي و فرهنگي خود را بر كل جامعة فرهنگي كشور تحميل كند، ما به اين گناه اعتراف و افتخار مي كنيم . . .
اين پاسخ كه روز 21 اسفند در روزنامه به چاپ رسيد ، باعث بروز عكس العمل هاي مخالف و موافق در ساير نشريات شد. و اين در حالي بود كه معاون سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ( فخرالدين انوار) در جلسه اي كه روز پانزدهم اسفند در حضور دست اندركاران سينماي كشور به رسم هر سال تشكيل شده بود تا ضمن ارائة سياست هاي سال آينده ، گروه بندي و نحوة اكران فيلم ها در سال جاري هم مشخص شود ، به طوري ضمني به برخي از ايرادهاي مطرح شده در نشريات و از جمله سخنان امام جمعه موقت قم پاسخ داد . (اين سخنراني در روزنامة اطلاعات چاپ شد) وي در بخشي از سخنان خود گفت : "سالانه هشتاد ميليون بليط در سينماها فروخته مي شود . آيا همة اين هشتاد ميليون مردم ، لائيك ، روشنفكر و ضدانقلابي هستند ؟ اگر اين امر حقيقت داشته باشد ، پس ما كه مملكت را اداره مي كنيم، در اقليت هستيم ." وي ضمن ادامة سخنان خود گفت : "من معتقدم كه تجربة امسال ، تجربه بسيار حساس و پيچيده اي بود و معتقدم كه بسيار موفق بوده ايم . . . در هر حال ما در سينما نمي توانيم در را به روي اين موضوع (عشق) ببنديم .
"ع . نصرآبادي" بار ديگر طي مطلبي طولاني كه در روزهاي 25 و 26 اسفند در روزنامة كيهان به چاپ رسيد ، با تأكيد بر نظرهاي مختلف شخصيت ها ، نشريات و آثار ادبي داخلي و خارجي نتيجه گرفت، نحوة فعاليت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در برخي زمينه ها ، مورد علاقة ضدانقلاب خارج از كشور است . او مي پرسد كه " آيا به تصوير كشيدن جانبازي كه به تكدي عشق دختري سوسول و بدحجاب رفته است ، معنايي جز تحقير اين ايثارگران دارد و آيا به طرح چنين مسائلي مي گويند طرح مسائل ظريف ؟" و اشارة او هم به فيلم شبهاي زاينده رود بود و از جمله گوشه اي از پاسخ وزير ارشاد . پس از آن در نشريات ديگر و از جمله رسالت ، جمهوري اسلامي وهمچنين كيهان ، پاسخ هاي ديگري هم به سخنان وزير ارشاد داده شد . نويسندة ديگري با امضاي "ع . دارايي" در شمارة 14 فروردين روزنامة رسالت نوشت : "جناب آقاي خاتمي شما به جاي پرداختن به مسائل جانبي و عذرخواهي از به اصطلاح هنرمندان كشور كه مورد اعتراض ما هستند ، بايستي به ايرادات اصولي كه در خطبه هاي نماز جمعه قم و ساير محافل هنري و مطبوعاتي وارد شده ، پاسخ مي داديد و از امت حزب‎الله عذرخواهي مي كرديد .» "سيف الله داد" در مقاله اي با عنوان «هويت سينما و سينماگر ايراني" كه در شمارة 7 فروردين روزنامة رسالت به چاپ رسيد ، كوشيد به عنوان يك فيلمساز ، از حقوق ساير همكاران خود كه در اين جدال مورد انتقاد و تهاجم قرارگرفتند ، دفاع كند. وي مي نويسد : "يكي از اشتباهات در شرف اشتهار و اغلاط در حال رواج ، همسان فرض كردن هويت سينماي كنوني ايران با آثار سينماگر محترم كشور آقاي مخملباف ، و اشتباه ديگر بي هويت دانستن و تهي قلمداد كردن كلية سينماگران كشور و مغالطه سوم ، منحط خواندن سينماي ايران است ." وي سپس به عنوان "يكي از دست‎اندركاران حرفه اي سينماي كشور" طي چند مورد ، به بررسي هويت سينماي ايران مي‎پردازد و مي نويسد : "سينماي ايران مرهون هيچ سينماگري نيست ، گرچه رهين همة آن هاست . . . بينندة آگاه و نيمه آگاه و حتي ناآگاه مي داند ، هر فيلمي منعكس كنندة نظرات سازندگان آن فيلم است نه منعكس كنندة نظرات دولت يا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ." وي در پايان مقاله اش اظهار اميدواري مي كند كه سينماي ايران مصداق بيت معروف " گنه كرد در بلخ آهنگري ، به شوشتر زدند گردن مسگري" نشود و اشاره اش به وجه المعارضه قرارگرفتن سينماي ايران در معارضات سياسي ـ فرهنگي است .
به اين نكته محسن مخملباف هم در مقالة دومش كه جواب مستقيمي بود به "ع.نصرآبادي" پرداخته است . وي خطاب به اونوشت : " در محاكمة مطبوعاتي شما هر سليقة مخالفي جرم است ، مگر بتواند خلافش را ثابت كند كه آن هم راهي برايش متصور نيست، مگر تسليم و فروختن آرمان و ايمان خويش به شما ." مخملباف در مقدمة مطلبش مي نويسد: " برادر متعهد و انقلابي آقاي "مهدي نصيري! ببخشيد ع.نصرآبادي" مدير مسئول ودر واقع همه كارة روزنامة كيهان! شما كه خطر نمي كنيد تا مطالبتان را با نام واقعي امضا كنيد و تنها مي كوشيد از مزاياي پشت پردة آن استفاده كنيد ، اگر داعيه ايمان داريد ، چرا پشت حرفتان نمي ايستيد ؟ مگر ما هنرمندان كشور با نام اصلي خودمان زير چوب هاي شما مردانه نايستاديم ؟" وي سپس به نقل قولي از آن نويسنده مي پردازد كه طي آن تماشاگران فيلم هاي مخملباف در جشنوارة را افراد مرفه و بي درد قلمداد كرده است. مخملباف مي نويسد : "چگونه در سالن حضور يافتيد و از كدام جهت روي صندلي تان نشستيد كه در آن سالن تاريك كه حتي براي يافتن صندلي خود به چراغ قوة كنترلچي نياز است ، توانستيد تشخيص دهيد كه صداي خنده مربوط به آن دسته از خانمهاي جلفي است كه با بنز و بي،ام، و ، براي ديدن فيلم آمده اند ؟ . . . آيا قدرت متافيزيكي داريد؟ يا با همان شيوة مافيايي كه در كيهان راه انداخته ايد ، با تسلط و قدرت كافي در يك زمان هم توانسته ايد كلوزآپ بزك كردة زنها را ببينيد و هم لانگ شات ماشين هاي پارك شدة ايشان را در خيابان مجاور ؟" وي در ادامة اين مقاله به صراحت اعلام مي كند : " البته دوست ديگرتان با نام مستعار " مهديار" طي مطلبي در روزنامة كيهان مورخه 23 اسفند ناشيانه مقصود گروه شما را از جو سازي ها لو داده است كه شما چيزي نمي خواهيد جز اشغال و تسخير پُست معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و حتي از آن بالاتر... تا لابد بر سر سينما و فرهنگ اين كشور همان چيزي را بياوريد كه از مهر 67 بر سر روزنامة كيهان آورده ايد ." و در انتهاي مطلب اضافه مي كند : " اما برادرم كتاب بخوان ، فيلم ببين ، مشاوره كن ، درس بخوان ، به خدا قسم مفيدتر از اكنونت واقع مي شوي . در تحليل نهايي ، شخص شما را هم مقصر نمي دانم و به عنوان يك انسان دلم براي يك انسان ديگر مي سوزد . كودكي شما مرا به ياد فيلم آخرين امپراتور و سرنوشت كودكي آخرين امپراتور چين مي‎اندازد كه اگر تقدير مي خواست، مي شد او هم يك رعيت انقلابي باشد ."
اين پاسخ ، تنها در شمارة 26 اسفند روزنامة ابرار چاپ شد . اما ، پس از آن و در واقع در جواب اين مقاله ، روزنامة كيهان ، اقدام به چاپ جواب هايي كرد كه به عنوان " نامة وارده" در چند شماره از اين روزنامه به چاپ رسيد . همچنين اين روزنامه ، در يكي از شماره هاي خود ضمن نقد نقطه نظر ميهمانان خارجي جشنواره دربارة فيلم هاي مخملباف كه به طور عمده مورد توجه و علاقه آن ها قرار گرفته بود ، او را فيلمسازي خواند كه مقبول طبع غربيها قرار گرفته است . از ميان ديگر دست اندركاران سينماي ايران ، به جز سيف الله داد ، علاوه بر اظهار نظرها و نگراني هاي شفاهي بابت پيامدهاي منفي فضا و لحن بحث ها ، دو نظر كتبي نيز دريافت شد . تهمينه ميلاني سازندة فيلم هاي "بچه هاي طلاق" و " افسانه آه" در بخش هايي از ياداشتي كه براي برخي از مطبوعات فرستاده ، نوشته است : "سينماي ايران منحصر به يك فرد نيست كه با نفي او بتوان سينما را نفي كرد و مسأله مهم ديگر مسئوليتي است كه در پس هر كلمه وجود دارد ، چرا كه متأسفانه اغلب آن ها بي توجه به تأثيرات زيان بار و مخرب نوشته هايشان كه كمترين صدمة آن تقويت روحيه محافظه كاري در هنر ، به خصوص هنر سينماست ، هر آنچه را كه مغاير با سليقة شخصي ايشان است ، به سادگي محكوم مي كنند وگاه مورد تمسخر قرار مي دهند . . . صحبت بر سر آن نيست كه سينماي ايران خالي از عيب و نارسايي است ، اما نقد كاستي ها و نارسايي هاي يك پديده ، كاري است درخور و شايسته ، نه پرونده‎سازي به خصوص با تكيه بر مسائل خصوصي و شخصي و كارهاي ديگر . . . جامعة ما نيازمند حركت هاي متنوعي در زمينه هاي فرهنگي است . زندگي انسان معاصر به تحريك واقعيت ها صورت مي گيرد و واقعيت ها در حركتند . . . "
گروهي از جانبازان اصفهان ، با ارسال شكواييه اي خطاب به آيت الله طاهري نمايندة ولي فقيه و امام جمعه اصفهان ، نسبت به ساخت و نمايش فيلم "شبهاي زاينده رود" اعتراض كردند و خواستار به نمايش در آمدن اين فيلم با حضور آيت الله طاهري ، مسئولان بنياد جانبازان وگروهي از جانبازان براي درك عمق اهانت هاي موجود در فيلم نسبت به مقدسات شدند . در بخشي از اين نامه كه در شمارة يكم ارديبهشت روزنامة كيهان چاپ شد ، آمده است : " در اين فيلم . . . به خانواده هاي شهدا ، همسران شهدا و جانبازان انقلاب اسلامي توهين شده است ." همزمان در روز هشتم ارديبهشت ، علي اكبر ناطق نوري، نمايندة تهران در مجلس شوراي اسلامي ، ضمن نطق پيش از دستور خود ، ضمن برشمردن برخي از مسائل سياسي ، اجتماعي و فرهنگي گفت : «مگر وزير محترم ارشاد از شما نيست ؟ مگر فيلم شبهاي‏زاينده‏ رود و نوبت عاشقي دست پخت آقايان نيست ؟ مگر حضرت آيت الله جنتي فرياد نزدند ؟ مگر با تحجر گرايي و بي هنري و بي فرهنگي با ايشان برخورد نشد ؟»
در همين روز ، دكتر خاتمي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به دعوت انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران در گفتگويي شركت كرد و به سؤال هاي دانشجويان در زمينة مسائل فرهنگي پاسخ گفت . وي در پاسخ به اين سؤال كه راجع به فيلم شبهاي زاينده رود و همچنين دربارة شخصيت جديد سازنده اين فيلم چگونه فكر مي كنيد؟، گفت : " من در اين مورد خاص اظهار نظر نمي‏كنم . اين فيلم هم مثل همة فيلم ها مي رود در شوراي بررسي ، اگر شرايط و ضوابط لازم را داشت به آن اكران مي دهند . . . دربارة شخصيت جديد سازندة فيلم هم از انجمن اسلامي تقاضا مي كنم ايشان را دعوت كنند تا طي يك گفتگو به شخصيت ايشان پي ببرند ." وي در ادامة اين بحث گفت : " از بنده توقع دارند كه عرفان ، ديانت و مذهب و اسلام و ظاهر آن در سينما بيشتر از مسجد و زيارتگاه باشد و الا بدحجابي كه اينقدر به عنوان مسئله اصلي به آن حمله مي كنند ، در حرم امام رضا ، در مساجد و در دانشگاه هم هست . چرا فقط به فيلم حمله مي شود ؟"
"عليرضا بهشتي" هم در مقالة مفصلي كه روز 21 ارديبهشت در روزنامة كيهان چاپ شد، در ادامة همين بحث و جدل ، ضمن مقدمه اي به اين شرح "حرف از سينما كه زده مي‎شود هركس به ياد كسي مي افتد . يكي به ياد مرحوم بيك ايمانوردي و يكي به ياد آقاي مخملباف ، تهيه كننده ها مثلاً به ياد بدهكاري هايشان مي افتند ، سينمادارها به ياد آپارات هاي قراضه شان و …" و با تكيه بر چند روايت و داستان قديمي نوشت : " البته بنده بعيد مي دانم آقاي مخملباف اينقدر ساده باشد كه كسي بتواند زير پايش بنشيند . دليلش هم فيلم بسيار خوب ايشان عروسي خوبان است ." و ادامه مي دهد : " نوبت مي رسد به حمايت از مواضع آقاي سيد محمد بهشتي . بالاخره ايشان هم به گردن ما حقوقي دارند . ايشان براي حفظ هيبت سينمايي خود نسبت به جنجال هاي اخير سكوت كرده است . همين سكوت براي ما شده است يك مشكل ." و دربارة مهدي نصيري (ع . نصرآبادي) مي نويسد : " پس از جنجال هاي اخير ، ايشان ديگر يكي از شخصيت هاي سينماي كشور شده است . آيا خواهد شد كه ما هم با اين مقاله به آنجا برسيم ؟ ! . . . شنيده ام فيلمسازها اخيراً كه مقاله مي نويسند ، سردبيري كيهان را متهم به قدرت طلبي در مقولة سينما مي كنند . من مي گويم اشتباه مي كنند . به نظر من سردبيري كيهان نه تنها قدرت طلب نيست ، كمي هم (با عرض معذرت) پخمه است . اهداف قدرت طلبانه را كه فقط با داد و بيداد و فرياد و انتقاد نمي توان محقق كرد ."
"فرزانه . ف" طي مقالة بلندي كه در شمارة 22 ارديبهشت روزنامة جمهوري اسلامي چاپ شد ، در پاسخ به اظهارات وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در جلسة بحث و گفتگو با دانشجويان نوشت : "خود بهتر مي دانيد كه با كتاب ها و فيلم هاي مورد انتقاد به خاطر اين كه حاوي انديشة مخالف هستند ، مخالفت نمي شود . بلكه به خاطر اين كه به مقدسات دين و مردم توهين مي كنند و سعي در كشاندن جوانان به روابط آزاد جنسي دارند مورد اعتراضند." وي در ادامه مي افزايد : «راهپيمايان 22 بهمن 69 اگر مي دانستند در شب 22 بهمن در سينماهاي تهران نوبت عاشقي و شبهاي زاينده رود به نمايش درآمده قبل از فرياد بر سر آمريكا ، علية تبليغ ابتذال، فرياد مي كردند ." در ادامة اين برخوردها چند تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي ، با ارسال نامه اي خطاب به معاونت پارلماني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، خواستار نمايش دو فيلم مخملباف در مجلس شوراي اسلامي شدند و سرانجام فيلم " نوبت عاشقي" طي يك جلسة خصوصي روز چهارم خرداد ، در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، براي جمعي از نمايندگان به نمايش درآمد . روزنامة كيهان چند روز بعد ، از سه تن از نمايندگان حاضر در آن جلسه ، خواست تا دربارة فيلم قضاوت كنند .
و سرانجام مسئولان امور سينمايي كشور ، سكوت را شكستند و در نخستين مرحله ، سيد محمد بهشتي مديرعامل بنياد سينمايي فارابي ، طي گفتگويي نسبتاً طولاني با سه تن از خبرنگاران كيهان هوايي شركت كرد . در اين گفتگو كه نخستين بخش آن در شمارة چهارشنبه هشتم خرداد اين نشريه چاپ شد ، وي در مقام دفاع از عملكرد كلي سياستگذاران سينماي كشور گفت : " هيچ وقت به فيلمسازي نگفته ايم به فلان مضمون بپردازد . ما او را مورد تشويق قرار مي دهيم ، اما تصميم نداريم كه فيلم نزديك به آنچه ما حس مي كنيم ساخته شود . . . ما را متهم مي كنند كه سرتان را كرده ايد زير برف ."
و در ادامه شكستن سكوت ، سه تن از مديران اصلي سينماي كشور، فخرالدين انوار معاون امور سينمايي ، سيد محمد بهشتي ، و محمد مهدي حيدريان مديركل ادارة نظارت و ارزشيابي معاونت امور سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در يكي از گفتگوهاي سال هاي اخير با روزنامة اطلاعات شركت كردند و به مسائل مطرح شده از سوي مخالفان پاسخ گفتند . اين گفتگو در سه شمارة اين روزنامه در روزهاي 19،20،21 خرداد منتشر شد . در بخش نخست ، انوار مي گويد : "هم اكنون احساس مي كنيم كه دفاع از حيثيت و تماميت سينماي كشور لازم است . چرا كه تمام آن چيزهايي كه طي چندين و چند سال با خون دل و زحمات زياد صدها هنرمند و دست اندركار سينما را در برگرفته و نيرو و انرژي را به خود صرف كرده و حالا مي رود كه به فرجامي مطلوب ختم شود ، در خطر است ." و سيد محمد بهشتي ادامه مي دهد : " اگر ما مي خواستيم در مقام پاسخ گويي به تك‏تك مطالبي كه گفته مي شد و به نحوي روند جاري در سينما را زير سؤال مي برد، برآييم ، عملاً بايد كار اصلي مان را زمين مي گذاشتيم . براي گروهي شايد اين توهم پديد آمده باشد كه ما هم اين اتهامات را پذيرفته ايم . . . اين همه جار و جنجال ، حكايت از دليري نيست ، آن ها كه از محيط و فضايي مي ترسند و از ساية خود دچار دلهره مي شوند ، مي زنند زير آواز . چنين آوازي علامت ترس است نه گستاخي و دليري . . . و محمد مهدي حيدريان مي گويد : «يكي از دلايل اين جو سازي ها كه متوجه ما هم مي باشد اين است كه در يك تريبوني ، شخصي آمد و نسبت به يك فيلم به نام عاشقي نوبتي! تهاجمي را شروع كرد . خود اين مسأله حكايت مي كند از اين كه اولاً فيلم را نديده اند ، ثانياً نمي‎دانند اسم آن چيست . ثالثاً اين حرفها بيشتر متوجه آن فيلم ديگر است و اين فيلم اتهامات ديگري دارد ."
بهشتي در پاسخ به برخي اطلاعات غلط موجود در مقاله هاي منتشر شده مي گويد : " متأسفانه يكي از گرفتاري هاي ما در ارتباط با اين مطلب غلط هاي مكرر و پيچيده و درهم اطلاعاتي است كه به يك جمله و يك مقاله بدل مي شود و آدم درمي‎ماند كه به كجاي مطلب پاسخ بدهد . . . سينماي بعد از انقلاب متهم به فساد و ابتذال است ، به نظر بنده اين گروه از نويسندگان را مي توان به تمامي كساني كه به هر منظور در جستجوي مظاهر تام و تمام بي انصافي هستند ، معرفي كرد . البته علل اين همه افراط در بي انصافي هزار و يك چيز مي تواند باشد . جهل و نفاق و حسادت شايد موجه ترين اين دلايل باشد ." و انوار در پاسخ به اين سؤال كه "چرا به بعضي اتهامات فيلمسازان جواب نمي دهند ؟» مي گويد : "اگر شرايط فرهنگي در اين بحث و گفتگو ايجاد مي شد ، هيچ نگراني براي پاسخ گفتن و سؤال و اظهار نظر نبود وهمه چيزگفته مي شد . اما اگر موضع نقد اين باشد كه در پايان نقد ، نه فيلم ، بلكه فيلمساز به غربزده ، ليبرال ، فاسد ، اشاعه دهنده فحشا و بدترين نسبت هايي كه در اين نشريه بوده ، متهم شود ، اين شرايط را ايجاد مي كند كه كسي حاضر به گفتگو نيست . . . اگر بخواهم در اين مجموعه به توهين ها و شعارها نگاه كنم ، به عناويني ازقبيل شعاري ، غلط انداز ، روشنفكرنما ، خالي از تفكر ، بي هويت ، پر مدعا ، ناتوان ، رياكار ، روسپي گونه ، عشوه گر ، خانم معشوقه ، مخمور ، منفعل ، پانكي و دختربازي برمي‎خورم . البته من روش و رفتاري را كه اكنون در جامعه فيلمسازي ما وجود دارد ، قبول ندارم . ولي گاهي من خودم را جاي فيلمسازان مي‎گذارم . مي گويم در يك ميدان كه عرصة بحث و گفتگو هست ، مي توان حضور پيدا كرد و حرف زد . اما اگر اين ميدان ، ميدان نابرابري شد كه اساسش بر دروغگويي و اتهام و بر چسب زدن و زير سؤال بردن موجوديت فيلمسازان باشد ، بسيارند افرادي كه اين ميدان را خالي كنند . . . ضمن اين كه از نظر سياسي ، فيلمساز به ضدانقلاب ، ضد اسلام و ضد ارزشهاي اسلامي و ضد جانباز و ضد جنگ و همة اين ها كه در واقع امنيت زندگي او را زير سؤال مي برد متهم مي‎شود . عناويني كه در واقع در مورد هر كسي كه ثابت شود، قاعدتاً بايد محكوم به اعدام يا زنداني شود . . . در طول تاريخ فرهنگي كشور اين همه رفتار زشت و بي حرمتي به هنرمندان سابقه نداشته است . نسبت هاي بدي كه به جامعة سينمايي كشور در اين مدت داده شده است ، در هيچ زمينة ديگري حتي غير فرهنگي ديده نشده است و اين ضايعة اسفباري است كه در تاريخ ما ثبت و ضبط خواهد شد و بدنامي آن به كساني كه موجبات آن را فراهم كرده اند و يا در اين زمينه قدم و قلم زده اند ، خواهد ماند . هنرمندان سينماي ما با توجه به همة تلاشهايي كه منجر به دستاوردهاي ارزشمندي شده است، شايستة تقدير و تحسين هستند و نه تقبيح و سرزنش ." نيمي از اولين شماره ويژه اي كه ماهنامة "سوره" ، به سينما اختصاص داده به بررسي فيلم هاي جشنواره نهم اختصاص دارد و بخش عمده اي از اين صفحات به دو فيلم مخملباف پرداخته است . فرهاد گلزار: (مرتضي آويني) مي نويسد : "خوب ، حالا با اطمينان مي توان گفت كه دور مخملباف به پايان رسيده است . دوري كه به اعتقاد من هرگز آغاز نشد . . . معلوم شد كه اين مخملباف نيست كه فيلم مي سازد . بلكه اين فيلم است كه مخملباف را مي سازد . . . آقاي مخملباف ، شما متعلق به قشري از جامعه ايران هستيد كه هرگز روشنفكر نخواهيد شد ." " مسعود فراستي" نيز در همين نشريه ، با عنوان " عاشقي نوبتي» ، به قول خودش از نوبت‎ عاشقي شروع مي كند كه " فيلم كليدي تري است و حرف آخر فيلمساز ." و مي نويسد : ". . . فيلم فقط كارت سبزي است براي تماشاگران فيلم فارسي جديد و پانك ها كه دمي فارغ از اصول و ارزش هاي اخلاقي بياسايند . تا جشنواره از قماش ريميني كه گويا متعلق به نئوفاشيست هاست براي فيلمساز كف بزند كه به به چه اروتيسم محجبه اي . چه عشق ممنوعي و چه تكاملي ." و درباره " شبهاي زاينده رود" مي نويسد : " حرف اصلي مخملباف در شبهاي زاينده رود ، سرخوردگي از انقلاب است و محكوم كردن آن ، چرا كه از زبان آن استاد مردم نشناس شاه‎پرست ـ كه فيلمساز تا به آخر از او دفاع مي كند ـ فرياد مي زند كه خشونت ، بخشي از فرهنگ كهن ايراني است و تا وقتي خشونت هست ، چنين است . پس بايد مهربان بود و به تئوري مهربان نسبيت عقيده داشت."
"مجتبي فرآورده" نيز مي نويسد : " اگر بشنويم فيلمسازي كه دستفروش را دركارنامة سينماي خود دارد ، اقدام به ساخت نوبت عاشقي و شبهاي زاينده رود كرده ، تعجب مي‎كنيم. اما اگر خبر را اين گونه بشنويم كه همين فيلمساز بعد از ساختن بايسيكل ران و عروسي خوبان (كه موفقيت هايي در جشنواره هاي خارجي به دست آوردند) ، اقدام به خلق نوبت عاشقي و شبهاي زاينده رود كرده ، ديگر تعجب نمي كنيم ." و «مرتضي آوينيگ سردبير اين نشريه هم در ياداشت خود با عنوان "مضمون عشق در جشنوارة نهم" مي نويسد : " وضع كنوني سينماي ايران را بايد نتيجه حتمي سياستگذاري هايي دانست كه در طول اين سال ها اعمال شده است ، اما در عين حال بايد به اين نكته نيز اشاره شود كه اگر دو فيلم نوبت‎عاشقي و شبهاي زاينده رود نبودند ، بدون ترديد ، بسياري از سخناني كه دربارة نهمين جشنوارة فيلم فجر ومضمون عشق در اين دوره گفته مي شود ، موردي نداشت . . . و اما سينماي جشنوارة نهم و مضمون عشق ، اگر چه در جشنوارة امسال بجز دو فيلم محسن مخملباف ، هيچ فيلم ديگري كه مفسده انگيز و منافي تقدس و تعفف انسان باشد وجود نداشت ."
" ابراهيم حاتمي كيا" سازندة فيلم هاي ديده‎بان و مهاجر ، طي مطلبي با عنوان «يا غريب الغرباء» كه در شمارة 8 خرداد روزنامة كيهان چاپ شد ، نوشت : ". . . چگونه بگويم كه بر اين باورم هر درد دينداري اگر شبهاي زاينده رود را ببيند قطعاً برآشفته خواهد شد و هماني شد كه به مطبوعات كشيده شد . . . عزيزان نويسنده ، حتماً مستحضر هستيد كه اين گونه تب ها نشان فشارهاي غير معقول در ارگانيسم بدن است ." كار به ستون "دو كلمه حرف حساب" روزنامة اطلاعات هم كشيد . «كيومرث صابري» (گل آقا) در شمارة 22 خرداد با امضاي "شاغلام" در روزنامة اطلاعات نوشت : " نه ، برادر غضنفر ، در غياب گل آقا كه مش رجب را هم با خودش برده ، بنده كي باشم كه در باب نوبت عاشقي قلم فرسايي بنمايم ؟ به جان عزيزت ، يكباره ديدي محسن مخملباف و عبدالكريم سروش و بقيه را ول كردند ، يقة بي صاحب ماندة بنده مادر مرده يك لا قباي بي پشت و پناه را چسبيدند ها! . . ."
و سرانجام ، روزنامة كيهان اول خرداد با ذكر اين مقدمه كه «در جشنوارة امسال (منظور نويسنده سال 69 است) ، شاهد به نمايش درآمدن فيلمي (شبهاي زاينده رود) بوديم كه سياهي فكري و اعتقادي و اخلاقي و سياسي در آن موج مي زد ."اقدام به چاپ فيلمنامه شبهاي زاينده رود كرد . در بخش ديگري از مقدمه اي كه بر اين فيلمنامه نوشته شده آمده است : بديهي است كه فيلمنامه و ديالوگ ها و چند تصوير انتخاب شده نمي تواند به روشني از بيان محتواي فيلم و عمق سياهي آن برآيند . . . بدان اميد كه روزي فيلم شبهاي زاينده رود بدون سانسور توسط مسئولان سينمايي براي كساني كه به آن ها در اين فيلم اهانت شده است به ويژه بسيجيان ، جانبازان ، خانواده هاي شهدا ، رزمندگان و . . . به نمايش درآيد ." متن فيلمنامه از روي نوار پياده شده و حامل پنج عكس از فيلم نيز هست كه از روي پرده سينما عكسبرداري شده است.