|
|
|
|
|
|
روزنامه: «لوموند»
چهارشنبه 20 اوت 2003
خيالي شاعرانه و جذاب در ويرانههاي كابل
پنج عصر سومين فيلم بلند سميرا مخملباف كه حوادث آن در افغانستان و در پي حادثه 11 سپتامبر و مداخله آمريكا در افغانستان روي ميدهد، عنوان خود را از قطعه شعري از گارسيا لوركا، در ستايش از يك گاوباز گرفته است. با اين حال در فيلم «پنج عصر» از گاوباز و ميدان گاوبازي خبري نيست؛ آنچه ديده ميشود چشماندازهاي غبارآلود، برقعهاي آبي رنگ درخشان و خرابههاي بيانتهاست.
«پنج عصر» با صحنهاي نويدبخش، در مدرسهاي دخترانه كه به تازگي بعد از سقوط طالبان بازگشايي شده، آغاز ميشود. سه شخصيت مركزي در فيلم حضور دارند: پيرمردي كه مظهر اسلام بنيادگرا است؛ عروس او كه بچهاش در حال احتضار است و دخترش نقره، دانش آموزي كه قبل از رفتن به مدرسه معمولي، كفشهاي سنتياش را با كفشهاي زنانه مدرنتر عوض ميكند و در روياي آزادي است تا آن جا كه ميخواهد رئيس جمهور افغانستان شود. نقش او را عاقله رضائي، هنرپيشهاي آماتور كه همسن و سال سميرا مخملباف است، بازي ميكند.
يك شعر ساده:
هنگامي كه نقره راهروي طولاني را باخودباوري ميپيمايد و چتري را بر بالاي برقع خود ميگيرد، فيلم سميرا مخملباف چون شعري زيبا ميشود واز لحظهاي كه نقره آرزوي رئيس جمهور شدن و روياي آزادي خود را اعلام ميكند «پنجعصر» گوئي مسير خود را گم ميكند وفيلم ميان شكل و محتوا در نوسان ميشود.
سميرا مخملباف گاه دست به يك انحراف شاعرانه ميزند كه بسيار خوب فيلمبرداري شدهاند مانند لاشه يك هواپيما يا كاخ در حال ويراني. در پايان آنچه بايد گفت درباره چهره و تصوير نقره است، زني كه به آزادي عشق ميورزد آن هم در كشوري كه هميشه زنان را طرد كردهاند. او يكي از زيباترين شخصيتهاي سينمائي است كه تا به حال ديده شده است.
|
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
| |
|
|
| |
|
|
| |
|
|
|