Persian

 
 

هفته نامه لنتليژان
دوشنبه 19 مه 2003

عجايب آمريكا و دانشجوي افغانستاني
رنودو ردشبرون
فرستاده ويژه به جشنواره كن

در آغاز پنجاه و ششمين چشنواره كن، يك فيلم پرعظمت هاليوود و يك فيلم مؤلف ايراني شاخص بودند.
سازمان دهندگان جشنواره كن دوست دارند يادآور شوند كه آن‌ها بيش از نيم قرن قبل تاكنون مهمترين جشنواره سينمايي را برگزار كرده‌اند. حادثه‌اي كه از نظر پوشش رسانه‌اي شايد تنها، هر چهار سال يك بار، جام جهاني فوتبال و يا بازي‌هاي المپيك بر آن پيشي گيرند. بدون شك به اين جهت است كه اين جشنواره مايل است با فيلم‌هاي بزرگ بين‌المللي و اغلب متعلق به هاليوود كه بودجه‌هاي فراواني هزينه آن‌ها شده است، نيز حادثه آفرينند و هنرپيشگان بزرگ عالم را دعوت كنند تا زير نور فلاش صدها عكاس و فيلمبردار از پله‌هاي مشهور «كاخ كروازت» كه فرش قرمز بر آن پهن شده، بالا روند.
در ماه مه 2003 فيلم‌هاي زيادي از «ماتريكس ريلودد» گرفته تا فيلم فلسفي ـ آينده نگر برادران واچوسكي و فيلم‌هاي ديگر در اين جشنواره شركت دارند.
يكي ديگر از شگفتي‌هاي آغاز جشنواره، فيلمي است كه به افغانستان و يا به تعبيري به جنگ ماقبل آخرين جنگ بوش، حداقل به طور غير مستقيم، مي‌پردازد. ولي كاملاً به شيوه‌اي ديگر، در حد و قواره انساني و ظرافت و پيچشي بيشتر.
در پنج عصر، سميرا مخملباف دختر پراستعداد سينماي ايران كه هنوز 23 سال كامل ندارد و تاكنون سه فيلم بلند ساخته، معنا و مفهوم جنگ و حوادث بعد از جنگ را به مردم غيرنظامي و به ويژه زنان نشان مي‌دهد. چگونه مي‌توان امروزه در كشوري كه سال‌ها تحت حكومت طالبان بوده و بخش اعظم آن توسط كساني كه براي بيرون راندن رهبران وابسته به بن‌لادن منهدم و ويران شده است از نظر جسمي، فكري و احساسي جان به سلامت برد. بخش اصلي «پنج عصر‌» كه هم مستند و هم تخيلي است، در سال 2002 در كابل زماني كه مدارس درهاي خود را به روي دختران گشودند فيلم‌برداري شده است. در فيلم طي چند روز، مسير يكي از دخترها را كه همزمان مي‌خواهد با تحصيل دانش، خود را آزاد كند و به زندگي روزمره پدر و زن برادرش، تنها كساني كه از اين خانواده بدبخت باقي مانده‌اند، كمك كنند و آرزوي رئيس جمهور شدن را نيز دارد، تعقيب كنيم. اين فيلم به ما امكان مي‌دهد كه در افغانستان واقعي بعد از ملاعمر جايي كه زيبايي و شعر هنوز حضور دارد ولي گرسنگي بيداد مي‌كند و نوددرصد زنان برقع برسر دارند، غوطه‌ور شويم. اين اثر مطمئناً سينماي ديگري غير از ماتريكس است. شايد علاقه‌مندان و تماشاچيان كمتري داشته باشد، ولي به همان اندازه شوق‌انگيز، زيبا و ديدني است. فيلم تصاويري عالي دارد و موقعيت‌ها گاه طنز‌آلود و اثرگذار هستند. بدون شك اين سينما ضروري است تا نشان دهد همانطور كه سميرا مخملباف به حق مي‌گويد، رامبو هميشه نمي‌تواند مردم را نجات دهد، بلكه تلاشي بايد انجام گيرد تا زندگي روزمره مردم درك شود. چيزي كه رسانه‌هاي كلاسيك گزارشي از آن نمي‌دهند. اين سينما بدون آن كه خسته كننده باشد واقع‌گرا و تحليل‌گر است، نه سرگرم‌كننده و اكثر حاضران در جشنواره كن از اين فيلم راضي هستند.