Persian

 
 

ماهنامه « دي اس»
سپتامبر 2003

چهار سوال از سميرا مخملباف.

س: بعد از فيلم « قندهار» ساخته پدرتان شما هم براي تهيه فيلم به افغانستان رفته‌ايد چرا؟
ج: اين كشور پس از 11 سپتامبر در كانون توجه جهاني قرار داشت. امروز دوباره اين كشور رها شده بدون آن كه مسئله‌اي ريشه‌اي در آن حل شده باشد. بايد به آن جا بازگشت و رويدادها را نشان داد.
س: عليرغم عزيمت طالبان نفوذ سنت بسيار قوي است؟
ج: مشكلات جامعه افغان مربوط به فرهنگ و آموزش است. مي‌خواستم در مورد زناني فيلم بسازم كه برقع خود را حفظ كرده‌اند و مسئله پدران متعصبي را مطرح كنم كه به محض برخورد با يك زن روي به ديوار برمي‌گردانند و دعا مي‌خوانند. انسان‌هاي واقعي كه بعد از ناپديدشدن «طالبان» در ويرانه‌ها زندگي مي‌كنند و «آزاد كنندگان» آن‌ها هم نگاه خود را به سوي ديگر برگردانده‌اند.
س: شما خودتان را شايسته اين كار مي‌دانيد چون زن هستيد و خودتان هم از يك جامعه فوق‌العاده مذهبي آمده‌ايد؟
ج: زنان اين منطقه سخنگويي براي دردها و روياهايشان ندارند. بنابراين بايد به سراغ آن‌ها رفت. البته نه به عنوان يك شرقي، يك زن، يك ايراني و يا يك مسلمان، بلكه به عنوان يك موجود انساني، نشان دادن دختري كه مي‌خواهد رئيس جمهور شود، يك عمل فمينيستي نيست، همانطور كه مي‌توان پدر، را با دردمندي نشان داد كه هم‌چنان به طالبان باور دارد.
س: چگونه مي‌توان زنان پنهان شده در پشت برقع را نشان داد، ولي از نظر زيبائي شناسي اين پوشش داراي رنگ بسيار فتوژنيك را تمجيد نكرد؟
ج: گاه زيبائي و جهل با هم هستند و شانه به شانه هم حركت مي‌كنند. اين مسئله هم مانند فرهنگ سنتي است. اگر جملات فرهنگ سنتي را گوش كنيد، گاه مانند شعر است ولي اگر در برخي از جنبه‌هاي آن دقيق شويد، ممكن است چيزي جز وحشت و هراس و فاشيسم پيدا نكنيد.