English Persian French

 
 

حنا، دخترم به روايت پدرش

حنا مخملباف (14 ساله) متولد پائيز 1367، از كلاس دوم دبستان ـ در 8 سالگي ـ در پي خواهرش سميرا، مدرسه معمولي را ترك كرد و از سر بچگي يا ديوانگي مدت 6 سال شاگرد پدرش كه ديوانه‌تر از او بود، شد.
حنا در همة كلاس‌هايي كه در كودكي او در خانه فيلم مخملباف برگزار شد حضور يافت و در همه فيلم‌هايي كه توسط اعضاي خانواده‌اش ساخته شد همكاري كرد. گاه آبرنگ كشيد.(1) گاه سر صحنه عكس گرفت. (2) مدتي منشي صحنه شد. (3) همواره قصه و فيلمنامه كوتاه نوشت، يك‌ بار در فيلم پدرش بازي كرد.(4) دو بار با دوربين « هندي‌كم» فيلم ساخت.(5) فيلمش بارها به جشنواره‌هاي جهاني دعوت شد.(6)
حنا در پائيز 1381 دو ماه در افغانستان بود. او فيلمسازي خواهرش را بهانه‌اي ساخت تا در پي او كه براي يافتن بازيگر به هر خانه‌اي در كابل سر مي‌زد، برود و به راز وحشت و ترس مزمن زن افغان راه يابد. زني كه هنوز از زن بودن خود، هنوز از ديده شدن، هنوز از اجتماعي شدن، هنوز از شناسنامه داشتن و هنوز از غير «سياه سر» ناميده شدن و هنوز از بازگشت طالبان مي‌ترسد و هنوز نمي‌داند كه در بسياري از موارد «طالب» شوهر خود اوست. فرهنگ ديرينة سرزمين اوست. حاصل دو ماه ماندن حنا در كابل فيلمي است با نام موقت «لذت دیوانگی».
پدرش كه من باشم معتقدم اين اتفاقات ربطي به نبوغ و از اين جور حرف‌ها ندارد. به شانس شايد، به ديوانگي خيلي، به تربيت و پيگيري و تلاش حتماً. گاهي كه كسي به من و يا به ديگري مي‌گويد «نابغه‌اي» به جاي آن ‌كه خوشحال شوم، حرصم مي‌گيرد. انگار طرف مي‌خواهد برنامه داشتن يا پيگير بودن و جنون جلو رفتن اين و آن را ناديده بگيرد تا بي‌برنامگي و بي‌جنوني و كم‌كاري خودش را توجيه كند. بگذريم...
حنا كمي هم زبان خوانده است، اما گاهي به جاي حفظ كردن لغات، با لغات خارجي و ترجمة آن‌ها بازي كرده است. اين نسبتاً شعرِ نسبتاً بلند، بازي او با كلمات كتاب اصطلاحات روزمرة فرانسه است، كه هم به فارسي و هم به فرانسه بازي شده است.
من فكر مي‌كنم او در كودكي يكي از خوشبخت‌ترين كودكان دنيا بود. هم اين كه نخواست يا مجبور نشد كه هر روز مثل كارمند‌ها به اداره‌اي كه مدرسه نام دارد برود و هر شب مشق بنويسد، و در عوض وقت يافت تا هر روز آنچه را دوست داشت و امكانش بود ياد بگيرد، براي خوشبختي كافي نيست؟
دوستان حنا به او گفته‌اند: "يك روز خودشان در آموزش و پرورش را گِل مي‌گيرند. بگذار باران بيايد، بگذار زمين‌ها گِل شود. بگذار ..."
پدر حنا
زمستان 1381
1ـ آبرنگ روي جلد كتاب «زندگي رنگ است».
2ـ عكس هاي اپيزود اول فيلم «روزي كه زن شدم». 3ـ منشي صحنه فيلم هاي «در» ، «سكوت» ، «روزي كه زن شدم» و «11 سپتامبر».
4 ـ فيلم «نون و گلدون».
5ـ فيلم «روزي كه خاله‌ام مريض بود». سال 1377، ايران و «خواهر ديوانة من». سال 1381، افغانستان.
6ـ پنجاهمين جشنواره بين المللي فيلم لوكارنو در سوئيس سال1997
- دهمين جشنواره بين المللي فيلم توكيو در ژاپن سال 1997
- جشنواره بين المللي فيلم هانوور در آلمان سال 1997
- جشنواره بين المللي فيلم مستند تسالونيكي در يونان سال 1999
- دوازدهمين جشنواره بين المللي فيلم سنگاپور در سنگاپور سال 2000
- پنجمين جشنواره بين المللي فيلم پوسان در كره جنوبي سال 2000
- موزه هنرهاي بوستون در دانشگاه بوستون در امريكا سال 2000
- جشنواره بين المللي فيلم مسكو در روسيه سال 2001
- جشنواره بين المللي فيلم صدگل و خروس طلايي در چين سال 2001
در اين شعر همه جا ... را (سه نقطه ) بخوانيد


يك لحظه ويزا
حنا مخملباف

من (سه نقطه) ... مي خوانم.
زبان
فرانسه
انگليسي
ادبيات فارسي
و در اطرافم كتاب مكالمات و اصطلاحات روزمره ريخته است. (سه نقطه) ... بي‌حوصله مي‌آيد و كنارم مي‌نشيند.
خواهرم
خاله‌ام
دوستم
و از سر بي‌حوصلگي كتاب‌هاي اطرافم را ورق مي‌زند و در سنگ تراش نخورده لغات و اصطلاحات روزمره مجسمه شعرهاي تراش نخورده را مي‌يابد.
آن (سه نقطه) ... است.
قشنگ
وحشتناك، بسيار بد
فوق العاده
زشت
زيبا
عاشقانه/ رمانتيك
عجيب/ غيرعادي
اسم آن ... چيست؟
راه عابر پياده
آبشار
دريا
كوه
خيلي‌ها به كوه مي‌روند. همة ماـ حتي آن‌ها كه به كوه نرفته‌اند ـ سنگ را ديده‌ايم. ولي همه در هر سنگي، مجسمة تراش نخورده‌اي را نديده‌اند.
مگر لئوناردو داوينچي.
... مي‌رود. زبان را رها مي‌كنم و در كتاب مكالمات و اصطلاحات روزمره به دنبال (سه نقطه) ... مي‌گردم.
پر از ... ‌ام
انگيزه
پر از انگيزه‌ام
اما حالم خوب نيست.
مريضم.
سرم درد مي‌كند.
كمي تب دارم.
ذكام شده‌ام.
خيلي سرفه مي‌كنم.
گلويم ناراحتي دارد.
اشتها ندارم.
حالم بهتر است
اما انگيزه‌اي ندارم.
دردي لازم است.
من از دردي رنج مي‌برم.
آه چقدر براي بهبودي انگيزه دارم.
من ... هستم
گرسنه
تشنه
خسته
بي‌حوصله
الكي خوش.
من ... مي‌كردم
خودكشي/ زندگي
اگر به خاطر ... نبود
خواهرم
خاله‌ام
دوستم.
او سال‌هاي زيادي است كه سردرد دارد.
ترافيك سختي وجود دارد.
وجود ندارد.
هيچ چيز وجود ندارد.
اصلاً اينطور نيست.
خيلي كسل هستم.
سوار اتوبوس مي‌شوم
به سلامتي شما.
اسم شما هميشه يادم مي‌رود.
يك كم/ كمي/ زياد/خيلي.
به دادم برسيد. من گم شده‌ام.
پليس!
دفتر اشياي گم شده كجاست؟
من ... را گم كرده‌ام.
حوصله‌ام
حافظه‌ام
شيء خودم را.
تصادف
تصادف شده است.
دست او (مذكر، مؤنث) شكسته است.
ضربه به چشمش خورده است.
آيا اين خونريزيي مغزي است؟
آيا او (مذكر، مؤنث) سخت مجروح شده است؟
من خودم را زخمي كرده‌ام. (بريده‌ام.)
من ... دارم.
تاول
سوختگي
عفونت، چرك.
لطفاً يك آمبولانس خبر كنيد.
لطفاً پليس را خبر كنيد.
من مجرمم.
من يكي از لنزهاي چشمم را گم كرده‌ام.
لطف مي‌كنيد يكي ديگر به من بدهيد.
مي‌خواهم به آينه نگاه كنم.
چقدر بايد تقديم كنم؟
امروز چه روزي است؟
يكشنبه
دوشنبه
سه‌شنبه
ششم آوريل
چهارم اوت
ما پنجم ماه مه حركت مي‌كنيم.
صبح خيلي زود.
پس فردا
2 روز قبل
در طول هفته
حتي در تعطيلات
روز تولد
روز كريسمس مبارك
با صميمانه‌ترين درودها.
ديگر تعطيلات شروع شده است.
از خودم خسته‌ام.
از خودم سفر مي‌كنم.
با يك بليط يكسره.
ورود
خروجي
گمرك
بازرسي
كمربندها را مي‌بندم
پرواز
فرود
برگة هويت
ويزا
مي خواهم ... بمانم
يك‌ماه
يك‌هفته
يك روز
يك ساعت
يك لحظه
من يك لحظه ويزا مي‌خواهم.
پاسپورت كنترل زبان مسافر را نمي‌فهمد.
آيا شما مي‌توانيد كمكم كنيد؟ آقا/ خانم/ دوشيزه!
ـ لطفاً آهسته صحبت كنيد، به سختي بچه را خوابانده‌ام. چقدر هوا آلوده است.
آيا شما مي‌توانيد كمكم كنيد، دوشيزه/خانم/آقا؟
ـ چه كاري مي‌توانم براي شما انجام دهم؟
مترجم شدن.
ـ به قدري تند حرف مي‌زنيد كه نمي‌فهمم.
هجي كردن
توضيح دادن
تكرار كردن
لطفاً آهسته‌تر مي‌گويم.
ما زبان هم را نمي‌فهميم.
ـ شما اهل كجا هستيد؟
من اهل كجا هستم؟
آيا نقشه كره زمين را همراهتان داريد؟
لطفاً ... را به من نشان بدهيد.
عبارت
اصطلاح
كلمه
واژه
آيا شما فرهنگ لغت (واژه‌نامه) داريد؟
هويت؟
ملت؟
مذهب؟
نه، هرگز.
هرگز من نمي توانم چمدانم را باز كنم.
من نمي‌توانم در فرودگاه سفرة دلم را بيرون بريزم.
حتي براي او مسافر همراه مهربان
حتي براي شما مأمور مؤدب گمرك
چرا نمي‌فهميد؟
تمام آن‌‌ها براي مصرف شخصي است.
اين‌ها ... است.
جوراب سه ربعي
لباس شنا
سينه بند
بلوز
جوراب ساق كوتاه
كيف دستي
دامن تنگ
جوراب شلواري
پيراهن خواب
كراوات
دكمه
زيپ
سوزن نخ
ببين به خاطر يك لحظه ويزا بر من چه مي‌گذرد؟!
گذشت!
خواهد گذشت.
حال
ماضي نقلي
ماضي بعيد
ماضي استمراري
ماضي مطلق
آينده ساده
همة اين‌ها در يك لحظه اتفاق افتاد.
آه
... كجاست؟
هتل.
كجا مي‌توانم ... بگيرم؟
مترو
اتوبوس
تاكسي
من ... دارم
عجله.
لطفاً تند برانيد
به چپ
به راست
دور بخوريد. سرم شور (دور) مي‌خورد.
رزرويشن، هلو!
سلام! عصر بخير. شما ايراني هستيد؟ من پناهنده سياسي هستم.
بعدازظهر بخير. من فقط يك توريست هستم.
ببخشيد من يك اتاق ... مي‌خواهم.
آرام
براي يك ماه
يك هفته
يك روز
يك ساعت
براي يك لحظه اقامت، اجارة اتاق چقدر است؟
ـ اسم؟
مسافر
ـ امضاء
...
كليد اتاق را به من بدهيد، لطفاً.
غذا را داخل اتاقم مي‌خورم.
هر شب
هر هفته
هر روز
راديو/تلويزيون
بدون غذا
تاريك/ كوچك
سرد/ گرم
سرو صدا
سيستم حرارتي، آي تلفنچي!
ـ براي تخت و صبحانه
ساكت باشيد
نه، متشكرم آن را نمي خواهم.
آيا ... داريد
زير سيگاري؟
فندك؟
ملحفه؟
اتو؟
آسانسور؟
توالت؟
سشوار؟
من يك اتاق ... مي‌خواهم.
ارزانتر
آيا شما مي‌توانيد شمارة ... را براي من بگيريد؟
ـ جواب نمي‌دهد، آقا/ خانم/ دوشيزه!
ـ لطفاً گوشي را نگه داريد.
بابت ... گفتگو چقدر بايد بپردازم؟
يك نامه براي ... چقدر تمبر مي‌خواهد؟
اين ... كار نمي‌كند.
چراغ برق
راديو
تلويزيون
تلفن
سيستم حرارتي
آب گرم نيست
پنجره (در) باز نمي‌شود
شير آب چكه مي كند.
من از اتاقم رازي (راضي) نيستم
... شكست
لامپ، چراغ
كليد برق
مسيو! مستر! آقا! ببخشيد آي تلفنچي!
صدايت نمي آيد
چرا كسي مزاحم تلفنم نمي‌شود؟
آيا مي‌توانم براي ساعت 5 ... بگيرم
وقت
مي‌خواهم موهايم را رنگ كنيد.
من ... دارم
عجله
لطفاً فرق مرا به چپ/ به راست
نه، روي پيشاني بهتر است.
من يك شامپو براي موهاي لخت (خشك، چرب) مي خواهم.
من تافت نمي‌خواهم.
لطفاً صورتم را اصلاح كنيد.
من عجله دارم.
ساعت شش (6) در ... قرار دارم
رستوران.
گارسون برايم ... بياوريد.
لطفاً منو
دو چنگال
دو بشقاب
دو بطري
دو ليوان
دو فنجان
دو قاشق
دو دستمال سفره
يك گلدان خالي براي احتمال يك گل سرخ.
من مقدار كمي ... مي‌خواهم.
سركه
سير
شراب
شير
شكر
نان
و
نمك
كافي است، خيلي متشكرم، من رژيم غذايي دارم.
با كارت اعتباري مي‌پردازم.
هنوز كمي اعتبار دارم (دارد).
آقا/خانم/ دوشيزه!
چيزي از طلا/ نقره مي‌خواهم.
من يك هدية كوچك براي ... مي‌خواهم.
چيزِ گراني نباشد.
يك چيز كوچك، ظريف، چيز
. گوشواره
سينه ‌ريز
آيا اين ... است؟
طلا.
نقره. آب طلا (داده شده) طلايي.
آب نقره (داده شده) نقره‌اي.
چند قيراط است؟
من دوربين ... مي‌خواهم.
خودكار
ساده
ارزان
شش قطعه عكس فوري
تكي
با موي پريشان
با نور از پشت سر
با خيره به دوربين
با تكان نخوريد
با يادگاري
چه خوب، چه بد، پاره مي‌كنم.
من شكل عكس‌هاي خودم نيستم.
من هيچوقت شكل عكس‌هاي خودم نيستم.
آي تلفنچي صدايت نمي‌آيد.
خطت روي خطم نمي‌افتد.
نمي‌خواهي كه گوشي را نگه دارم.
مدتي است كه خواب خودم را نديده‌ام.
براي آن‌كه به خودم فكس بزنم چه شماره‌‌اي را بايد بگيرم؟
ما به ... علاقه داريم.
عتيقه
تاريخ
مذهب
هنر
مد روز
اما ديگر مي‌خواهم به يك ... بروم.
باله
كنسرت
اپرا
تئاتر
آيا ... براي امشب هست؟
بليط
دو صندلي در همكف
براي جمعه يا سه شنبه
از صحنه خيلي دور نباشد.
مرسي يك صندلي كافي است.
چرا سرم شور (دور) مي‌خورد.
ببخشيد ... كجاست؟
دستشويي
بدون نسخه دارو نمي دهند.
من ... مي‌خواهم.
قرص خواب‌آور
آسپيرين
الكل
پماد
آمپول
شربت
درد داشتن.
من سردرد دارم.
سردرد شديد.
ميگرن.
درد.
درد.
درد.
من از دردي رنج مي‌برم.
اين بدهي من به شماست.
من صورتحساب را پرداخته‌ام.
من فردا صبح اينجا را ترك مي‌كنم.
لطفاً ... را ترك نكنيد. ما از شما راضي بوديم.
بيست درصد تخفيف براي تنهايي شما.
من هم از اينجا كاملاً راضي (رازي) بودم.
راستي آدرس من در اينجا چه بود؟
ديگر پولي نداشتن.
بيرون آمدن.
آقاي پليس
ممكن است به من كمك كنيد تا چادرم را در ... بزنم.
كنار خيابان
چادر زدن ممنوع!
به ... مي‌روم
ساحل
از خودم خسته‌ام
از خودم سفر مي‌كنم
با يك بليط يكسره
امروز دريا آرام است.
نسيم ملايمي مي‌وزد.
رنگ ... به آبي آسمان مي‌ماند.
دريا
مد
جزر
من مي خواهم ... كرايه كنم.
قايق موتوري
پارويي
بادباني
چوب‌هاي اسكي
آيا هوا ...است؟
مساعد
يك كسي در دريا غرق شده است.
او ... كرده است.
قبل از خودكشي هيچ كسي او را ... نداده است.
نجات.
... كيست؟
... چه كسي بود؟
... چه كسي خواهد بود؟
مهندس، معمار، آرشيتكت
هنرمند
نقاش
شاعر
...
چه موقع زندگي مي‌كرده است؟
چندي پيش، اخيراً، سابقاً.
تولد، پيدايش
به دنيا آمدن، متولد شدن.
برهنه، لخت، گريان.
اسم، نام، شهرت.
خلاصه، شرح كوتاهي از زندگي:
اطاعت كردن
خوردن
بسيار چاق شدن
شغل، كار، نقش، اداره، دفتر، بنگاه
نظم، ترتيب.
عذاب آور، آزار دهنده.
چندي پيش، اخيراً، سابقاً...
حنا... 1381
بهار
پائيز
زمستان