English Persian

Vocaloid Cosplay Wig
 
 
اين اولين كتاب منتشره از كتاب هاي محسن مخملباف است. او در باره نوشتن و انتشار اين كتاب مي گويد : "اين 12 قصه را براي راديو نوشتم، اما وقتي به 100 صفحـه رسيدند دلم مي خواست با چاپشان يك جوري آن ها را ماندگار كنم. ولي هيچ ناشري حاضر نبود اولين كتاب مرا كه نامي نداشتم چاپ كند. تا اين كه اولين دخترم (سميرا) به دنيا آمد و دوستان و اقوام براي تولد او هدايايي را آورند. من همه اين هدايا را فروختم و با مقداري قرض و قوله اين كتاب را به نام انتشارات سميرا، كه با تولدش باني چاپ اين كتاب شده بود، منتشر كردم. وقتي كتاب چاپ شد و از صحافي در آمد براي اولين بار احساس نويسنده بودن كردم. بعدها خيلي از خودم پرسيدم كه احساس نويسنده بودن به نوشتن مربوط مي شود يا به انتشار آن نوشته ها ؟ و دانستم تا ديگران ترا نويسنده ندانند تو خودت هم خودت را نويسنده نمي داني. همه ما معمولاً همان چيزي هستيم كه مردم در باره ما فكر مي كنند و خيلي طول مي كشد تا خودت را همان چيزي بداني كه هستي و نه آن چيزي كه ديگران در باره ات مي انديشند. كتاب هاي چاپ شده در گوشه اتاق ما جمع شده بود اما هيچ كس حاضر به پخش آن نبود. خودم بالاخره دست به كار شدم و پخش كتاب ها را به عهده گرفتم و هر 10 جلدي را پيش يـــك كتابفروش به امانت گذاشتم تا هر وقت كتاب ها فروش رفت، پولش را پس بدهند. ماه ها بعد كه به كتابفروشي ها سر زدم همه جا اصل كتاب را برگرداندند و من براي آنكه انديشه هاي منتشره گمنامم، اسباب يأس من نشوند كتابي را كه با پول هديه تولد اولين فرزندم به چـاپ رسيده بود، به هديه پخش كردم. بعدها كه براي راه اندازي اين سايت به دنبال اين كتاب مي گشتم، هيچ يك از كساني كه اين كتاب را از من هديه گرفته بودند و اصرار هم كرده بودند تا آن را برايشان امضاء كنم، كتاب را نداشتند. دست آخر آن را از يك دستفروش جلوي دانشگاه خريدم ."