|
خلاصه داستان:
روزي كه خالهام مريض بود
وقتي كه خالة حنا براي عمل جراحي به بيمارستان ميرود، پدربزرگ حنا مسئول نگهداري بچههاي خاله
ميشود. حنا و بچههاي خاله براي بازي به كوچه ميروند، پدر بزرگ به دليل ناامني بچهها را به خانه ميخواند.
بچهها مي پذيرند به شرط آن كه پدربزرگ اجازه بدهد بچهها در خانه با دوربين ويدئو فيلم بسازند و...
|