English Persian

 
 

News No 101
Wednesday
17th June 2009

Archive

 

پارلمان اروپا علیه احمدی نژاد رای داد

   

فیلم این مراسم در یوتیوب به این نشانی موجود است:
"پارلمان اروپا علیه احمدی نژاد رای داد "

دیروز سه شنبه 16 ژوئن ساعت 2 تا 3 بعدازظهر مرجان ساتراپی و محسن مخملباف در نشست رسمی پارلمان اروپا در شهر بروکسل به عنوان سفرای مردم ایران که در خیابان ها کشته می دهند حاضر شدند و در حضور نمایندگان پارلمان اوضاع ایران را گزارش دادند.

محسن مخملباف گفت:
خانم ها و آقایان
جمعه آخر شب دوازده ژوئن در تهران کمیته انتخابات به آقای موسوی اطلاع داد که با اکثریت آراء برنده انتخابات است و خواستند تا بیانیه خود را حاضر کند.

ساعتی بعد وقتی آقای موسوی در بیانیه خود مردم را برای جشن پیروزی انتخابات برای روز یکشنبه دعوت می کردند، فرماندهان نظامی وارد دفتر او شدند و اعلام کردند: " این انقلاب سبز دمکراتیک پذیرفته نیست و اعلام کودتا کردند. "

ساعاتی بعد تلویزیون دولتی اعلام کرد: " احمدی نژاد برنده شد و اگر مردم بیش از 4 نفر در خیابان ها تجمع کنند سرکوب خواهند شد. "

مردمی که رای شان دزدیده شده بود دیروز بی اجازه دولت در تهران و سراسر ایران به صورت میلیونی به خیابان ها ریختند و بسیاری کشته، زخمی و دستگیر شدند تا از شما دولت های جهان بخواهند رژیم کودتای احمدی نژاد را به رسمیت نشناسند. (در این جا نمایندگان پارلمان اروپا دست زدند.) و کمی صبر کنند تا مردم ایران بتوانند رئیس جمهور واقعی خودشان را به شما معرفی کنند.

مردم ایران بمب اتمی نمی خواهند، مردم ایران صلح و دمکراسی می خواهند.

مرجان ساتراپی افزود: سوال قبل از انتخابات این بود، آیا مردم ایران برای دمکراسی آماده اند. جواب این است: بله، بله آنها آماده اند. آنها خواسته شان در رای هایشان بیان کردند. اما شنیده نشد. تائید رژیم احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران یعنی عدم تائید ملت ایران به عنوان یک ملت. ما از شما می خواهیم که از جنبش دمکراتیک ما حمایت کنید. مردم ایران می خواهند در صلح زندگی کنند تا بتوانند جامعه شان را به عنوان یک جامعه بزرگ در مجامع بین المللی تعریف کنند، فردا خیلی دیر است.

دانیل کوهن بن دیت مسئول حزب سبزها در پارلمان اروپا گفت: مدارکی اینجا وجود دارد که نشان می دهد تا بعد از ظهر موسوی پیروز بود و یکدفعه ورق برگشت و احمدی نژاد را از صندوق رای بیرون آوردند. این چیزی است که خیلی کم به ما گفته شده است.

مرجان ساتراپی از یک سند محرمانه آراء واقعی را خواند: 1- میر حسین موسوی خامنه: 19 میلیون و 75 هزار و 623
2- مهدی کروبی: 13 میلیون و 387 هزار و 104
3- محمود احمدی نژاد: 5 میلیون و 698 هزار و 417 4- محسن رضایی میر قائد: 3 میلیون و 754 هزار و 218 5- آراء باطله: 38 هزار و 716 و این نشان می دهد احمدی نژاد 62 در صد آراء نیست.

دانیل کوهن بن دیت اضافه کرد: حتی در انتخابات بار پیش هم احمدی نژاد نفر سوم شده بود. و همین جوری برنده انتخابات قبلی هم شد. معلوم نیست کدام خدای قدرت در آخرین لحظه کاندیدای عقب مانده را به جلو پرتاب کرد و نتیجه برعکس شد.

نماینده آلمان در پارلمان پرسید: مردم ایران چه خواسته ای دارند؟ بازشماری آراء یا رای دوباره؟
محسن مخملباف گفت: بازشماری آرا، نه. رای دوباره زیر نظر مجامع بین المللی.

کلیه نمایندگان پارلمان یکی یکی به پاخواستند و با ابراز احساسات و کف زدن ممتد خود به این خواسته رای مثبت دادند.

فیلم این مراسم در یوتیوب به این نشانی موجود است:
"پارلمان اروپا علیه احمدی نژاد رای داد "




*****

فیلم تست دموکراسی و صحبت های مخملباف امشب در BBC فارسی

   

امشب 19 خرداد 1388 ساعت 9:10 به وقت تهران، فیلم تست دموکراسی به همراه صحبت های محسن مخملباف با موضوع دموکراسی، از شبکه BBC فارسی در برنامه آپارات پخش می شود.
تکرار برنامه صبح روز بعد، و سه شنبه هفته آینده.




*****

مصاحبه تصویری محسن مخملباف با موضوع انتخابات در You Tube

   

لینکهای مستقیم به 50 دقیقه مصاحبه تصویری محسن مخملباف با موضوع انتخابات ریاست جمهوری در سایت You Tube :

"صفر و صد - مصاحبه محسن مخملباف در حمایت از مهندس موسوی 6/1 "

"صفر و صد - مصاحبه محسن مخملباف در حمایت از مهندس موسوی 6/2 "

"صفر و صد - مصاحبه محسن مخملباف در حمایت از مهندس موسوی 6/3 "

"صفر و صد - مصاحبه محسن مخملباف در حمایت از مهندس موسوی 6/4 "

"صفر و صد - مصاحبه محسن مخملباف در حمایت از مهندس موسوی 6/5 "

"صفر و صد - مصاحبه محسن مخملباف در حمایت از مهندس موسوی 6/6 "




*****

باز خوانی مقاله " صفر و صد با کمی بهتر؟ "

   

روخوانی ( فایل صوتی ) مقاله محسن مخملباف درباره انتخابات،
در آدرس های زیر در دسترس می باشد.

"روخوانی ( فایل صوتی ) مقاله محسن مخملباف درباره انتخابات،بخش 1 "

"روخوانی ( فایل صوتی ) مقاله محسن مخملباف درباره انتخابات،بخش 2 "




*****

صفر و صد یا کمی بهتر؟

   

1.یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی، ماچند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می آمد تازه گواهینامه گرفته، و هیجان زده بود و از خوشحالیِ گواهینامه ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می کرد. اما بی اعتنا به قوانین با یک غرور زیاد، به شکل خطرناکی رانندگی می کرد که نگو و نبین. مسافرها هم بی خبر از خطر، سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می گفت:

من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم. در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد. و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه می دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین ات نمی شدم."
من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم: خانوم شما که از تجربیات درس می گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی کنه بیفته، و زندگی من و شما و 70میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.


2.منتقدین خاتمی صفر و صدی ها بودند. آن ها که می گفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواسته هایمان نرساند، پس به هیچ درد نمی خورد. آن ها چون به صدی که می خواستند در دوره خاتمی نرسیدند، پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدی نژادی در 4 سال گذشته رسیدند.
اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند. آن ها که پای صندوق نمی روند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش می آید، فقط در خیال خود کم می کنند. و می خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم.

در حالی که شرکت نکرده ها، نقش بیشتری در انتخاب احمدی نژاد داشتند تا شرکت کرده ها.
احمدی نژاد از رای هایی که به صندوق ریخته شد، بر سر کار نیامد.
او از فرصت رای هایی که من و تو به صندوق نریختیم، پیدایش شد. آمار نشان می دهد که ماهایی که در دور دوم قهر کردیم و پای صندوق ها نرفتیم، تعدادمان از آن ها که به احمدی نژاد رای دادند، بیشتر بود.
من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم، فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد... مدتی در فکر رفتم. و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده ام. حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده ام. من به کمی بهتر فکر می کنم.
من می خواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم: من رای خودم را دادم و در وضع پیش آمده مقصر نیستم. می گویند ملت ها، مثل آدم ها، هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند. حداقل می شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است. اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می گیرد.


3.سمیرا فیلمی ساخته است به نام " اسب دو پا" قصه بچه ای است که دلش برای یک بچه افلیجی می سوزد وآن بچه بی پا را بر دوشش سوار می کند و هر روز به مدرسه می برد. بعد از مدتی، آن بچه ای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمی آید و باورش می شود که اسب سواری حق اوست. و آن کس هم که سواری می دهد، با آن که سختی و ذلت می کشد، اما کم کم به این وضعیت عادت می کند و باور می کند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست. و چاره ای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب می شود.
در معادله ستمی که در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم است، آن که بر ما سوار است و ما که سواری می دهیم هردو مقصریم.


4.برای من آقایان موسوی و کروبی هر دو ایده آلند. هر دوی آن ها را از نزدیک می شناسم. با آقای کروبی که سال ها در زندان شاه بوده ایم. حتی مدتها دریک سلول بوده ایم. و روزها و شب های فشار و زندان و شکنجه را در رویای روزی که عدالت و آزادی را خواهیم دید، تحمل می کردیم.
آقای کروبی در زندان که بود، قلب بزرگی داشت. امکان نداشت به یکی از زندانیان توسط یک زندانی دیگر ظلمی بشود و او سکوت کند. حتما مداخله می کرد. من گریه او را زیر شکنجه ندیدم، اما بارها گریه او را برای ظلمی که بر کسی رفته بود، با چشم خودم دیدم.
به دوستی که در مجلس سال ها در کنار او بود گفتم: به من بگو آیا او هنوز مرد همان سال هاست. و یا حالا که به قدرت رسیده، و رییس مجلس شده، فراموش کرده است؟
آن دوست گفت: هنوز همان آدم است. کسی نیست که دستگیر شود و او بشنود و پیگیر کارش نباشد.
من یقین دارم که اگر آقای کروبی رای بیاورد، وضع حقوق بشر که زخم بی مرهم جامعه ماست، مرهمی و التیامی می یابد. وحیثیت از دست رفته بین المللی ما تا حدود زیادی اعاده خواهد شد.
از طرفی او را تنها و بی یاور نمی بینم. در کنار او کسانی را می بینم که تهران و ایران نیمه مدرن امروز، از معماری کلان امثال آن ها به وجود آمده است. کروبی تجربه مدیریت مجلس را دارد. تجربه اصلاحات را دارد. درد کشیده است. و برای آزادی سیلی خورده است. و خوشبختانه صفر و صدی نمی اندیشد. و اگر به قدرت برسد، نمی خواهد مثل احمدی نژاد کشور را به دست یک جناح بسپارد. و بلد است برای حل مشکلات با جناح های مختلف مذاکره کند. ومذاکره در دنیای امروز رفتار شهروند متمدن است...


5.بامهندس موسوی در سال های اول انقلاب آشنا شدم. در آن وقت آقای موسوی نقاشی می کرد و استاد تاریخ هنر در دانشگاه تهران بود و خیلی جوان بود که به نخست وزیری رسید. و با آن که بیشتر اهل نظر بود، به قول همسرش، خانم رهنورد، از وقتی نخست وزیر شد، روز به روز حکمت عملی اش بر حکمت نظری اش چربید.
از صمیم قلب می گویم: اگر آقای موسوی نبود و حمایت هایی که از داشتن یک سینمای ملی و بین المللی کرد، امروزه ما صاحب این سینمای بلند آوازه در سطح جهان نبودیم. مهندس انوار و مهندس بهشتی در احیای سینمای ما نقش بنیادی داشتند، اما بدون حمایت همه جانبه مهندس موسوی و پیگیری او این کار عملی نمی شد.

موسوی با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دین او، دکان کسب او نیست، و در مقام یک نخست وزیر، یک شخصیت ملی است. من در همان سال ها از دهان خودش شنیدم که در جواب متعصبی گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخست وزیر ارمنی ها و اقلیت ها هم هستم. من وقتی نخست وزیرم، باید به منافع یک ملت بیندیشم، و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم.
از نظر اقتصادی هم مقایسه کنید دوره مهندس موسوی و احمدی نژاد را. در دوره مهندس موسوی یک جنگ تمام عیار همه جانبه، در وسیع ترین ابعادش، بر این ملت حاکم بود. اما نسل ما به خوبی به یاد دارد که با سیاست های اقتصادی او در بدترین شرایط تحریم اقتصادی، ما حتی دچار ده درصد تورم و گرانی دوران احمدی نژاد هم نشدیم. در حالی که در 4 سال احمدی نژاد، ما نه تنها جنگ نداشتیم که بارها و بارها پول بیشتری از فروش نفت به دست آوردیم. اما با این حال با این تورم و گرانی بی سابقه روبرو هستیم.
من مطمئن هستم که اگر مهندس موسوی رای بیاورد، هم اوضاع اقتصادی وهم اوضاع فرهنگی و هنری ایران بهتر از 4 ساله گذشته خواهد شد. و منش او تنش های بین المللی را تخفیف خواهد داد. او هم تجربه دراز مدت کار عملی را در مقام یک نخست وزیر دارد و هم فرصت کافی برای در حاشیه نشستن و اندیشیدن به راه حل مشکلات را.


6.بعضی ها از صندلی ریاست جمهوری اعتبار می گیرند. بعضی ها مثل خاتمی به آن اعتبار می دهند. وبعضی ها وقتی بر این صندلی می نشینند هیجان زده می شوند. مثل آقای احمدی نژاد که هنوز هیجانزده است. 4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی اش فرو کش نکرده. هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می کند. و مدام از معجزه حرف می زند. چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند.
درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است، اما به آن بی میل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمی آید. چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و ازمعجزه ای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بی میلی او به قدرت است. به او رای بدهند، خدمتش را می کند. ندهند، مسئولیت را از دوشش برداشته اند. و او سرگرم هنرش می شود.


7.در اوایل انقلاب او در کارهنر بود. و تمام دوستانش از هنرمندان بودند. و هر لحظه دلش در هوای بودن در آن فضاهای هنری دلخواهش پر می زد. و به همین دلیل تا از نخست وزیری کنار کشید، بلافاصله به جمع دوستان هنری اش پیوست و یکسره با آنان بود.
اما تا وقتی در پست نخست وزیری بود، از هنرمندانی که حتی از دوستانش بودند و به خاطر آن که حالا او در حکومت بود، فاصله می گرفتند، تشکر می کرد. و می گفت:
استقلال هنرمند در سایه فاصله او از حاکمان است.
او می گفت هنرمند زبان درد مردم است. و اگر به حکومت نزدیک شود، کم کم شرم و رودرواسی و چشم در چشمی مانع از آن می شود که هنرمند نقش واقعی خودش را انجام دهد. و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشاید. او می گفت: هنرمند سخنگوی ملت است، نه سخنگوی حکومت.

اگرخود من در فضای آن چنانی آن دوران که شما بهتر از من می دانید چه دورانی بود ، جانم را کف دستم می گذاشتم و عروسی خوبان را می ساختم و نهادهای امنیتی مرا احضار می کردند و آقایی که برای ثواب بازجویی به همراه 12 بازجوی دیگر در خیابان فاطمی درساختمان وزارت کشور مشغول ثواب بازجویی کردن از من می شدند و فیلم عروسی خوبان را توقیف می کردند، این مهندس موسوی بود که فیلم را در هیئت دولت نشان می داد و به وزرایش می گفت:
اگر هنرمند درد مردم را به ما نگوید تا ما خودمان را اصلاح کنیم، پس ما در کدام آینه عیب خویش را ببینیم؟
فیلم عروسی خوبان با درد و جرات من ساخته می شد، اما اکرانش دیگر به حمایت مهندس موسوی بستگی داشت. او مصداق بارز کسی بود که می گوید:
من مخالف فکر توام، اما جانم را می دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی.


8.می گویند مهندس موسوی در دوران نخست وزیری اش انقلابی بود. معلوم است که بود. مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید ،انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان ها ریختند و انقلاب کردند؟ چرا آلزایمر مصلحتی می گیریم؟
ما مردم ایران چه خوب و چه بد، در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم، خودمان هم عوض شدیم. امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله، شبیه 30 سال پیش اش باشد؟
مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی ها بهتر است. او امتحان آزادی خواهی و عدالت طلبی اش را در دوران نخست وزیری اش داده است. فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده.
ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست. برای ما آزادی خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می گوییم کلک بود، از خودشان است.
وچون ما همیشه صد در صد را می خواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است، مدام به وضعیت صفر می رسیم. و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار می شود. و چون نگاه علمی نداریم، تجربیاتمان را آزمایش نمی دانیم تا از آن قانون علمی کشف کنیم. همه چیز را بد شانسی یا خوش شانسی می گیریم. اگر انقلاب ایران را آزمایشی می گرفتیم که سی میلیون نگاه علمی نتیجه آن را چه درست و چه غلط بررسی می کند، تا حالا به قوانین خوشبختی اجتماعی خود رسیده بودیم.
چند نفر هستند که به 8 سال اصلاحات به عنوان یک آزمایش علمی اجتماعی دیگر نگاه کنند و از آن آزمایش، قوانین حاکم بر روند حرکت در این جامعه را کشف کنند.هر چند نفر باشند، یکی از آن ها مهندس موسوی است. نگاه او علمی است. و به آزمایش انقلاب و اصلاحات، مثل یک آزمایش نگاه می کند و نه مثل یک رویا و آرمان.
برای او آرمان، آزادی و عدالت است. اما انقلاب و اصلاحات، فقط یک آزمایش بزرگ اجتماعی است که باید منتظر نتایج علمی آن بود. هیچ دانشمندی به آزمایش هایش به دیده شکست و پیروزی و یا آرمان و ایمان نگاه نمی کند. و مگر بشر جز آزمایش راه دیگری برای شناخت علمی داشته است؟ و مگر شناخت جامعه جز از راه سعی و خطا و آزمایش علمی ممکن است؟
آن ها که با انقلاب بدند، طوری غیر علمی از انقلاب حرف میزنند، که اگر می توانستند یک انقلاب دیگر می کردند. و برای همین از آزمایش ما نتیجه لازم را نمی گیرند و با آن که به آزمایش ما فحش می دهند، دنبال تکرار همان آزمایشند.

انگار انقلاب نسل ما بد بود ولی انقلاب نسل آن ها خوب است.
از طرفی ما ایرانی هستیم. و ما ایرانی ها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمان را به هم می زنیم. تا حالا یک ایرانی را دیده اید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟ اما تا حالا چند تا ایرانی را دیده اید که خودش را در انقلاب و بخصوص جنبه های منفی اش سهیم بداند؟
برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا می خواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و درعین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد، اما با هیچ کسی، دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد، وخیلی هم با تجربه باشد. اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد. و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد. مگر می شود یک شهید آزادی و عدالت را یافت که رییس جمهور ما شود؟


9.نکته دیگر نقش زن ایرانی است که همیشه از معادله سیاست کلان ما حذف شده است. من تصور نمی کنم به این زودی ها حتی وزیر زن داشته باشیم، چه رسد به این که رییس جمهورمان روزی زن باشد.
متاسفانه این وضعیت در دنیای امروز فراگیر است و خاص ایران تنها نیست. جهان معاصر هنوز مرد سالار است. اما در بعضی جاها این مشکل با همسر رییس جمهور حل شده است. در امریکا که کشوری است که هنوز نهاد خانواده در آن مهم است، مردم به اوباما رای می دهند، اما همسر او هم بلافاصله در کنار او نقش بانوی اول را عهده دار می شود. در فرانسه همسر رییس جمهور، یک هنرمند است و نقش بانوی اول را در کنار او بازی می کند. در کنار مهندس موسوی خوشبختانه زن فرهیخته ای به نام زهرا رهنورد حضور دارد که می تواند این نقش را عهده دار شود.
در قبل ازانقلاب زهرا رهنورد مشهورترین زن هنرمند مسلمان ایران بود. ما در زندان سیاسی مدام درباره یک دختر هنرمند و شجاع ایرانی حرف می زدیم که با جسارت و هنرش غوغا کرده است وهر روز منتظر خبر دستگیری اش بودیم.

بعدها که انقلاب شد، من یک روز در آسانسور روزنامه ای سوار شدم، خانمی به همراه دختر بچه کوچکی سوار آسانسور شد. به رسم آن دوران من سرم را پایین انداختم. و چشمم به کفش پاره این خانم افتاد. یک دفعه آن خانم مرا شناخت و پرسید: شما فلانی هستی؟ گفتم: بله. و او هم گفت: من هم زهرا رهنورد هستم. گفتم: خوشوقتم و رویم نشد بگویم سال هاست منتظر دیدارشما بودم.
وقتی از آسانسور خارج شدم، فقط آن کفش پاره در نظرم بود. در آن زمان او همسر نخست وزیر کشور بود. امروزه من و شما کفش پاره را ملاک خوبی کسی نمی دانیم. از بس که عوام فریبانه آن را خرج کرده اند. اما در آن روزگار ما شیفته آن داستان حضرت علی بودیم که عده ای جمع شده بودند تا او را به حکومت راضی کنند و او مشغول وصله زدن به کفش پاره اش بود و می گفت: دنیایی که شما به من پیشنهاد می کنید، برای من بی ارزش تر از این کفش پاره است.
برای نسل ما چنین داستان هایی و چنین بودنی هایی آتش به روحمان می زد. اگر کفش رهنورد که زن نخست وزیر آن دوران بود، پاره نبود، در آن دوران جنگ، کفش 30 میلیون ایرانی دیگر باید پاره می بود، و کسی به فکر نبود.

این ها اینطور می زیستند تا فراموش نکنند که نماینده کدام ملتند. امروزه ما نه در آن شرایطیم و نه این چیزها آتش در جان کسی می زند. اما انقلاب با این قصه هایش بود که جان نسل مرا به آتش می کشید و از داشتن و بودن بی نیازمان می کرد.
در کنار این سادگی و بی میلی به دنیا که هم ویژگی رهنورد بود و هم ویژگی مهندس موسوی، یک روح ثروتمند از هنر و فلسفه و مدیریت در آن ها وجود داشت. و همین بود که آن ها را متفاوت می کرد. و الا خیلی ها هستند که ساده زیستند، و فقیرانه زندگی می کنند، اما روح شان از زندگی شان فقیرتر است.
مهندس موسوی آنقدر هنرمند است که یک پست سیاسی او را از خود بی خود نکند. و با آن که مرد است، اما در کنار او زنی است که مدام حقوق زنان را به یاد او می آورد.
ما ایرانی ها 70 میلیون جمعیت هستیم. نیمی از ما ایرانی ها را زنان ایرانی تشکیل می دهند. آن ها رای می دهند. آن ها در رنج های ما حتی بیش از ما رنج می برند. اما هیچگاه در سطح کلان سیاسی، نقشی برای خود نمی بینند. برای شرایط کشور ایران، این نقش نمادین بانوی اول ایران، آن هم در کشوری که به نهاد خانواده می بالد، یک گام آغازین برای حل مشکل حضور زنان در عرصه سیاسی است. و این فرصتی است که با وجود رهنورد در کنار موسوی می تواند ایجاد شود. در دوران قبل دختران آقای هاشمی، این نقش را به شکل دیگری داشتند و خدماتی که فائزه هاشمی برای ورزش زنان انجام داد، بی نظیر است. اما چون او هم هنوز شهید نشده، کسی نیست تا از او قدرشناسی کند...


10.به مادرم زنگ می زنم و می پرسم: مادر به کی رای می دی؟ می گه: مادر جون، تو که نبودی، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچه مون بنایی بود. یکی داشت یک خونه ای رو با کلنگ خراب می کرد، گفتم: " آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون ،درستش کن."

گفت: " خانوم من یک عمله ام .کارم خراب کردنه. اگه می خوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه می خوای درستش کنی، برو یک مهندس پیدا کن."


محسن مخملباف
یکشنبه 27 /2 /88




*****

اکران اسب دوپای سمیرا مخملباف در فرانسه

   

کمپانی فرانسوی وایلد بانچ اعلام کرد: اسب دو پا ساخته سمیرا مخملباف همزمان با جشنواره کن در سراسر فرانسه به روی پرده می رود.

پیش از این فیلم اسب دو پا در جشنواره سن سباستین موفق به دریافت جایزه بزرگ ژوری، در جشنواره بلژیک موفق به دریافت جایزه بهترین موسیقی و در جشنواره رم موفق به دریافت جایزه هیات داوران شده است.
فیلم اسب دو پا در شهر سر پل در شمال افغانستان فیلم برداری شد و به هنگام فیلم برداری بمبی دستی به سوی دوربین پرتاپ شد که منجر به زخمی شدن بیست و چند نفر شد. دو ماه بعد یکی از زخمی شدگان در بیمارستان درگذشت. سمیرا مخملباف که برای مصاحبه های مطبوعاتی اکران فیلم در پاریس حضور یافته بود. در جمع خبرنگاران گفت:

این فیلم درباره روح خشونت است. خشونتی که در روابط انسان ها جاری است.خشونتی که جامعه بر فرد، یا فرد بر فرد روا می دارد:

بعضی از تماشاچیان فیلم در کشورهای مختلف به من می گفتند: اول که فیلم شروع شد، ما فکر کردیم این فیلمی است درباره خشونتی که بین دیگران اتفاق می افتد، اما از اواسط فیلم خودمان را در پرده دیدیم. و آخر فیلم از خود می پرسیدیم: در زندگی ما اسب هستیم و یا اسب سوار؟ کجا به دیگران سواری داده ایم؟ و کجا بر دوش دیگران سوار شده ایم؟چه اندازه جامعه از ما بار کشیده است؟ و یا ما چگونه سوار بر دوش یک جامعه شده ایم،و به آن دهنه زده ایم تا مهارش کنیم؟
تولستوی می گوید: هنرمند دریده شدن یک انسان توسط گرگ را چنان تصویر می کند که خواننده احساس دریده شدن را تجربه کند.و من در این فیلم کوشیدم خشونت در روابط آدم ها را طوری به تصویر بکشم که تماشاچی این خشونت را تجربه کند و از آن فاصله بگیرد. در حقیقت موضوع این فیلم نقد روح خشونت است.نه از آن نوع خشونتی که در فیلم های هالیودی نشان داده می شود تا تماشاچی لذت ببرد و به فروش فیلم کمک کند. بلکه آن نوع خشونتی که تماشاچی را به یک شرم انسانی برساند و از خشونت عبور دهد.
برخی از تماشاچیان نیز با دیدن فیلم برافروخته می شوند. پاسخ من به آن ها این است:

آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست

فیلم اسب دو پا چهارمین ساخته سینمایی سمیرا مخملباف پس از فیلم سیب، فیلم تخته سیاه و فیلم پنج عصر است. سمیرا مخملباف با فیلم سیب رکورد جوانترین کارگردان جهان در تاریخ سینما را در کن به دست آورد. و فیلم تخته سیاه سال 2000 و فیلم پنج عصر سال 2003 موفق به دریافت جایزه هیات داوران از جشنواره کن شدند. گاردین سمیرا مخملباف را به عنوان یکی از 40 کارگردان برتر جهان معرفی کرد. و ژان لوک گدار در ستایش فیلم های او بارها سخن گفت.

فیلم اسب دو پا در ایران اجازه نمایش نیافته است. و به مجموعه فیلم های اجازه نمایش نیافته خانواده مخملباف پیوسته است. در حال حاضر یازده فیلم زیر از این خانواده علیرغم نمایش جهانی در ایران اجازه نمایش نیافته اند:

1.نوبت عاشقی از محسن مخملباف
2. شب های زاینده رود از محسن مخملباف
3.سکس و فلسفه از محسن مخملباف
4.صندلی از محسن مخملباف
5.فریاد مورچه ها از محسن مخملباف
6. سگ های ولگرد از مرضیه مشکینی
7. لذت دیوانگی از حنا مخملباف
8. بودا از شرم فروریخت از حنا مخملباف
9.سمیرا و هنرپیشه های غیر حرفه ای از حنا مخملباف
10 .اسب دو پا از سمیرا مخملباف
11.مردی که با برف آمد از مرضیه مشکینی و محسن مخملباف

محسن مخملباف از 4 سال پیش به عنوان اعتراض به توقیف فیلم ها و کتابهایش ، ایران را ترک کرد.خانواده مخملباف در این چهار سال چهار فیلم سینمایی و سه فیلم مستند را در کشورهای هند، تاجیکستان و افغانستان ساخته اند.




*****

دومین فیلم مستند "NHK " درباره حنا مخملباف

   

کمپانی "تل کم استف" یک فیلم مستند 110 دقیقه ای را در رابطه با حنا مخملباف و پدرش تهیه کرد. این فیلم که به سفارش تلویزیون " NHK" ژاپن ساخته شده است، در سه کشور ایران، ژاپن و فرانسه فیلمبرداری شد. کارگردان این فیلم خانم "موگی" پیش از این یک فیلم مستند 25 دقیقه ای را به نام "لبخند آسیا" در سال 2008 برای تلویزیون " NHK" در رابطه با حنا مخملباف کارگردانی کرده بود. برنامه "لبخند آسیا" هر ماه به معرفی یکی از چهره های جوان و فعال آسیا می پردازد. "لبخند آسیا" تا به حال به دلیل استقبال تماشاچیان سه بار پخش شده است. ضمنا فیلم بودا از 18 آوریل در توکیو و شهرستان های ژاپن به نمایش در می آید. این فیلم تاکنون در کشور ایران به نمایش در نیامده است.




*****

   





*****

پرسش ها و پاسخ های همیشگی

   

از سایت خانه فیلم مخملباف این سوال ها به صورت مکرر و فراوان پرسیده می شود. برای پرهیز از اتلاف وقت پرسشگر و پاسخ دهنده در پایین قسمت صفحه خبر ماهانه این سایت، سوال ها و جواب ها آمده است، تا پرسشگران به این صفحه ارجا داده شوند و سوال ها و جواب های تکراری جدید بعدی نیز به همین بخش افزوده شود.

1- سوال: مایلیم یکی از فیلم های شما را در کشور خود برای علاقمندان به نمایش در آوریم. از کجا می توانیم آن ها را تهیه کنیم؟


جواب: معمولا این فیلم ها پخش کننده بین المللی دارند. به نام فیلم مورد علاقه تان در بخش Movie همین سایت مراجعه کنید. نام پخش کننده بین المللی را برای تماس خواهید یافت.
پخش کنندگان بین المللی کپی فیلم ها را صرفا در اختیار جشنواره ها و شرکت ها ی ثبت شده کشورها قرار خواهند داد.
برای فیلم هایی که نام پخش کننده بین المللی را در صفحه مربوطه ندارند، بایستی به تهیه کننده ایرانی آن مراجعه کرد.

2- سوال: علاقمندیم کپی VHS یا DVD بعضی از فیلم های شما را داشته باشیم به کجا باید مراجعه کنیم؟


جواب: در ایران موسسه رسانه های تصویری و حوزه هنری کپی VHS و یا CD حدود ده فیلم از خانه فیلم مخملباف را منتشر کرده اند.
در خارج از ایران در کشور فرانسه DVD فیلم های سلام سینما، گبه، نون و گلدون، سکوت، قندهار، سیب، تخته سیاه، پنج عصر، یازده سپتامبر، روزی که زن شدم منتشر شده اند.
برخی از همین فیلم ها در آمریکا و انگلیس به صورت DVD با زیرنویس انگلیسی و در ژاپن با زیرنویس ژاپنی منتشر شده اند.

3- سوال: علاقمندم بعضی از کتاب های شما را داشته باشم. به کجا باید مراجعه کنم؟


جواب: در همین سایت، زیر نام اشخاص در بخش Book نام کتابها آمده است. در بخش کتاب ها نام ناشر را می یابید. اما برخی از این کتاب ها نا یابند. به همین منظور در همین سایت، در بخش هر کتاب زیر عنوان A part of book بخش هایی یا همه کتاب قرار داده شده است.حتی متن یکی از این کتاب ها "بودا در افغانستان تخریب نشد از شرم فرو ریخت" به پنج زبان فارسی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی، بوسنیایی در همین سایت وجود دارد. رفته رفته سعی خواهیم کرد لا اقل متن فارسی کامل همه کتاب های خانه فیلم مخملباف که علاقمندان بیشتری دارند را روی این سایت قرار دهیم.

4- سوال: من مایلم عکس هایی از فیلم های شما را داشته باشم، از کجا می توانم این عکس ها را تهیه کنم؟


جواب: به همین سایت زیر عنوان هر فیلم، به بخش گالری مراجعه شود. می توانید عکس ها را با کیفیت بالا از سایز کوچک تا بزرگ آن را پرینت یا کپی کنید.

5- سوال: من علاقمندم در مدرسه فیلم مخملباف درس بخوانم، کجا باید ثبت نام کنم؟


جواب: مدرسه فیلم مخملباف فقط برای یک دوره چند ساله فعال بود.

6- سوال: می خواهم فیلمساز شوم. قبل از آن باید سینما را بیاموزم. توصیه شما چیست؟


جواب: از بین آموزش در یک دانشکده سینمایی و یا ساختن فیلم با دوربین دیجیتال ما راه دوم را ترجیح می دهیم، چرا که این راه کوتاه تر و عملی تری است و چنانچه استعدادی در شما وجود داشته باشد زودتر معلوم می شود. دانشکده های سینمایی بیشتر معرفت عمومی شما را نسبت به سینما بالا می برند و کمتر به شکوفایی استعداد شما کمک می کنند. هر چند که برای علاقمندان جدی سینما، دانشکده های سینمایی فضای عمومی آشنایی با کار را فرا هم می کنند. شما را در کنار علاقمندان دیگر و مطلعین از سینما قرار می دهند. چنانچه در محله شما آموزشگاه مناسبی وجود داشته باشد ظرف دو سه ماه آشنایی های اولیه را برای شروع کار خواهید یافت. سینما رفته رفته از طریق امکانات دیجیتال به یک قلم ساده مبدل می شود. روز به روز اهمیت تکنیک در سینما کمتر می شود و به خلاف آن اهمیت خلاقیت هنری بیشتر خواهد شد. دوربینی که شما در اختیار دارید امروزه کم اهمیت تر از هنر شماست. مارکز می تواند رمان هایش را با یک مداد معمولی که کودکان کلاس اولی هم در کیف شان داردند بنویسد، همان طور که شما می توانید با یک دوربین خانگی معمولی فیلم بسازید، آنچه را باید در خود بیابید و تقویت کنید یک نگاه تازه و عمیق هست که از درد و رویاهای مشترک بشری حرف بزند. در این صورت درد و رویای شما، درد و رویای همگان خواهد بود و به زبان یک نسل، یک ملت یا بشریت تبدیل می شوید. دوربین دیجیتال به شما کمک می کند که اگر استعداد این کار را ندارید، زودتر متوجه شوید و آینده خود را در کار دیگری جستجو کنید.
درس های مدرسه فیلم مخملباف با این دو شعر آغاز شد:
1- آب کم جو، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آب از بالا و پست.
2- کار نیکو کردن از پر کردن است.

7- سوال: می خواهم بازیگر شوم.


جواب: کارگردان های سینمای ایران دو دسته اند.
دسته اول: آن ها که با نا بازیگران کار می کنند. این فیلمسازان معمولاً به سراغ کسانی می روند که ای بسا هیچ علاقه ای هم به بازیگری در سینما ندارند. اما کاراکتر شخصی آن ها، برای ایفای یک نقش و معمولاً آن هم برای یک بار مناسب است و چه بسا سوژه فیلم و بازیگر یک جا در مقابل این نوع فیلمسازان ظاهر می شوند. پس طبیعتاً برای علاقمندان به بازیگری این نوع سینما نمی تواند کمکی باشد و مراجعه به آن ها اتلاف وقت هر دو طرف است.
دسته دوم: آن ها که با بازیگران حرفه ای کار می کنند. این فیلمسازان نیز دو دسته اند:
الف- آن ها که به سراغ بازیگرانی می روند که معمولاً در فیلم های دیگران درخشیده اند. (مراجعه به آن ها برای هر دو طرف اتلاف وقت است.)
ب- آن ها که به دنبال کشف استعدادهای تازه در بازیگری هستند. این استعدادهای تازه گاهی در آزمون های بازیگری که قبل از هر فیلم تشکیل می شود یافت می شود و گاهی نیز از بین بازیگران تئاتر.
پس یا وارد یک گروه تئاتری شوید و اصول اولیه بازیگری را در تئاتر تجربه کنید.
یا در آزمون هایی که کارگردان ها گه گاه برای انتخاب بازیگر فیلم بعدی خود برگزار می کنند، شرکت کنید. (خانه فیلم مخملباف معمولاً برای بعضی از فیلم های خود در کشور هایی که فیلم می سازد، این آزمون را برگذار کرده و می کند. از طریق صفحه خبر همین سایت لا اقل سالی یک بار با این موضوع برخورد خواهید کرد.)

نکته آخر درباره بازیگری:

فراموش نکنید که تعداد علاقمندان به بازیگری در ایران آنقدر بالاست که تولیدات سینمایی کره زمین نیز جوابگوی این همه علاقه نیست. در کره زمین حد اکثر سالی 3000 فیلم سینمایی ساخته می شود و در ایران سالی حدود 60 تا 80 فیلم سینمایی. در حالی که تعداد علاقمندان به بازیگری در ایران ده ها هزار تخمین زده می شود. ما همیشه نگران سرخوردگی علاقمندانی هستیم که در این عدم تناسب عرضه و تقاضا شکست می خورند. طبیعی است که اکثریت محروم می مانند.

8- سوال: من مایلم در خانه فیلم مخملباف کار کنم.


جواب: خانه فیلم مخملباف نامی است که یک خانواده بر فعالیت های خود گذشته اند. هر گاه که فیلمی شروع می شود، تعدادی از همکاران حرفه ای سینما برای یک دوره دو ماهه با این خانواده همراه می شوند و در همان محل فیلمبرداری تعدادی همکار محلی که هر کدام در زمینه ای تخصص دارند، به مدت دو ماه با این خانواده همکاری می کنند. پس از پایان فیلم برداری دوباره خانه فیلم مخملباف چیزی جز همان خانواده نیست.

9- سوال: من مایلم فیلمنامه نویس شوم، توصیه شما چیست؟


جواب: همین الان قلم را بردارید و درباره چیزی که علاقه دارید و با آن آشنا هستید یک فیلمنامه بنویسید. اگر به خودتان گفتید: (باشد بعداً خواهم نوشت) بدانید که در این امر جدی نیستید.
اگر شما کوچک ترین وقتی را که به دست می آورید به دوستتان زنگ می زنید یا به مهمانی می روید، شما اهل آداب و معاشرت هستید. اگر در هر فرصتی کتابی را برمی دارید که بخوانید، شما اهل مطالعه اید. اگر به سینما می روید و یا فیلم می بینید، شما تماشاچی هستید. اما اگر در هر فرصتی فوری قلم را برمی دارید و درباره آنچه در ذهنتان دارید و یا آنچه در پیرامونتان می گذرد مطلبی می نویسید، شما نویسنده اید و اگر آنچه می نویسید، فیلمنامه است، شما فیلمنامه نویسید. اما این که این فیلمنامه ای که می نویسید، چه عمقی دارد، بستگی دارد به عمقی که شما دارید. این که چقدر بشری است، بستگی دارد به این که چقدر دغدغه های شما شخصی نیست و بشری است.
ضمناً کتاب های راهنمای فیلمنامه نویسی و خواندن و فیلمنامه های دیگران می تواند چیز هایی را به شما بیاموزد.
کتاب های صد سال سینما صد فیلمنامه که آثار کلاسیک در زمینه فیلمنامه نویسی است از نشرنی به همین منظور منتشر شده است.
در همین سایت نیز تعدادی از فیلمنامه های خانه فیلم مخملباف به فارسی یا انگلیسی قرار داده شده است.

10- سوال: فیلمنامه ای نوشته ام و مایلم که یکی از اعضای خانه فیلم مخملباف آن را بسازد.


جواب: اعضای خانه فیلم مخملباف معمولاً از تجربیات زندگی خود یا آنچه در پیرامونشان اتفاق می افتد و یا در جهان معاصر موضوعی جدی است فیلم می سازند. ابتدا موضوعی آن ها را متاثر و علاقمند می کند. بعد آن ها حول آن موضوع مطالعه می کنند. چنانچه آن موضوع در شهری یا کشوری غیر از شهر و کشور محل اقامت آن ها اتفاق بیفتد به آنجا سفر می کنند و بر اساس مشاهدات در محل فیلمنامه خود را می نویسند.

11- سوال: فیلمنامه ای نوشته ام، آن را بخوانید و مرا راهنمایی کنید:


جواب: اگر در ابتدای راه هستید. راهنمایی های ما برای شما چیزی بیش از راهنمایی هایی که کتاب های آموزشی فیلمنامه نویسی به مبتدیان توصیه می کنند، نیست. اگر هم حرفه ای هستید، ما از خواندن متن دوستان حرفه ای برای جلوگیری از هر نوع سوءتفاهمی در آینده عذر می خواهیم.

12- سوال: علاقمندم با شما مصاحبه کنم. این مصاحبه در مورد یکی از فیلم ها و یا در مورد کارهای تازه شماست.


جواب: روی سایت خانه فیلم مخملباف درباره هر فیلمی به اندازه کافی مصاحبه از سازنده هر فیلم وجود دارد که می تواند، پاسخگوی سوالات شما باشد. معمولاً کارگردان هر فیلم با اولین حضور فیلم در یک جشنواره بین المللی در آنجا چندین روز پی در پی را به گقتگو های مطبوعاتی در باره آن فیلم اختصاص می دهد، و یکی دو نمونه از آن مصاحبه ها در همین وب سایت قرار می گیرد و پس از آن کارگردان درگیر فیلم بعدی خود می شود.
در مورد اخبار تازه، بخش خبر سایت خانه فیلم مخملباف در اول هر ماه میلادی اخبار تازه را به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر می کند.

13-س: محسن مخملباف در مهر ماه سال 1383 به کشور تاجیکستان رفت و فیلم سکس و فلسفه را در انجا ساخت،.بعد به کشور هند رفت و فیلم فریاد مورچه ها را ساخت ،پیش از این نیز برای ساخت چند فیلم در افغانستان اقامت کرده بود.ایا در اینده نیز چنین خواهد بود؟ چرا دیکر در ایران فیلم نمی سازید؟ایا ایران را ترک کرده اید؟

ج:زندگی ما معمو لا در حوالی لوکیشن فیلم ها یمان جاری است.از زمانی که شروع به نوشتن فیلمنامه می کنیم در همان محلی که سوژه اتفاق می افتد یا قرار است فیلم ساخته شود، زندگی می کنیم ، تا شرایط سوژه فیلم را بهتردرک کنیم و به عبارتی سوژه را درونی کنیم.
تقریبا در مورد هر فیلم از زمان نوشتن فیلمنامه و دوران تدارک و فیلمبرداری حدود 6 ماه از عمر ما در کشوری صرف می شود که قرار است فیلمی در ان متولد شود.
این یک نوع اوارگی هنری خود خواسته است ، برای پرهیز از فشار سانسور در کشور ایران و یا علاقه به ساختن سوژه های بشری که در جایی غیراز ایران اتفاق می افتند. عمر کوتاه است و نمی توان مثلا یک دهه را به انتظار نشست و عمر را تلف کرد تا اوضاع برای فیلم سازی در کشور خودمان مناسب ترشود.

14- س:اگرقرار بود در کشوری اقامت بیشتری داشته باشید کجا را ترجیح می دادید؟

ج:در وهله اول ایران.اما نه به هر قیمتی.من یک فیلم سازم، چنانچه زیستن در ایران مساوی با فیلم نساحتن باشد،من بین ایران و فیلمسازی دومی را انتحاب می کنم.البته به قول ناپلئون(هرگز نگو هرگز) من نمی خواهم بگویم که دیگر در ایران فیلم نخواهم ساخت، بلکه می گویم واقعا هر کجا شرایط مناسبتری برای خلاقیت هنری فراهم باشد، من انجا را ترجیح می دهم.آن هم برای کار و نه زندگی.چه حوصله ای می خواهد این زندگی مکررو ملال آور.که هر روزش چیزی نیست جز تماشای بازگشت به قهقراهای تاریخی جوامع بشری.

15- س:در جشنواره دوشنبه تاجیکستان بحثی را مطرح کردید به عنوان سینماگران بدون مرز.آیا شما خودتان ازسینماگران بدون مرزید؟

ج: سینماگر بدون مرز چیز عجیب و غریبی نیست.اسمی است شبیه پزشکان بدون مرز. وقتی می شود برای نجات زخمی شدگان یک جنگ، بدون در نطر گرفتن ملیت پزشک و بیمار به مداوا پرداخت،چرا نتوان با عنوان فیلمساز بدون مرز به دردهای عام بشری پرداخت؟
سینما از همان ابتدای پیدایشش مرزهای جغرافیایی را در هم شکست. برادران لومیر فرانسوی بودند اما سینمایی را که سا ختند، تنهافرانسوی نماند و جهانی شد.
امروزه تصور مردم کشورهای مختلف بیش از این که ناشی از مسافرت به کشورهمدیگر بوده باشد، ناشی از تصاویر سینماست.هر کس کافی است لیست کشور های موجود در کره زمین را پیش روی بگذارد و از خود بپرسد در باره هر یک از ان کشور ها جز نام چه می داند. ملت ها یی که بیش از یک نام در باره ان ها می دانیم ،عمدتا ان هایی هستند که از ایشان احتمالا فیلمی دیده ایم.ملل مختلف روح ملی همدیگر را از ورای تصاویر سینمای مولف درک می کنند.
بحث سینماگران بدون مرز از این جا پیش می اید که غلیرغم ان که در کره زمین بیش از200 کشور و هزاران زبان و فرهنگ وجود دارد ، ولی سینمای غالب که 90 در صد سالن های سینمای جهان را در اشغال خود در آورده است، سینمای هالیود است.
تحت سیطره اقتصادی- تبلیغاتی هالیود، نه تنها سینمای هنری و مولف که حتی سینمای ملی بسیاری از کشورها از بین رفته است و بسیاری از ملل بی تصویر مانده اند.
فیلمسازان دیگری هستند که به دلیل سانسور از کشورشان مهاجرت کرده اند.این فیلم سازان نمی توانند یکی دو دهه از عمرشان را در انتظار بنشینند تا مردان سانسور کشورشان سر عقل بیایند و بدانند که سانسورراه حل مسائل نیست.
این فیلم سازان می توانند در شرایط مناسب دیگری آثار خود را خلق کنند.حتی این آثار به مرور زمان به دست هموطنان این فیلمسازان نیز خواهد رسید. اما اگر ان ها در کشورشان بمانند، هیچ اثری را نمی توانند خلق کنند.
نکته دیگر مسئله نگاه است. در گذشته بسیاری از مستشرقین که بیش تر از کشورهای غربی بوده اند، به کشورهای شرقی می آمده اند و فیلم مستند یا فیلم سینمایی می ساخته اند و یا کتاب می نوشته اند.چرا این حرکت از سوی شرق به غرب یااز خود شرق به شرق نباشد؟
این بحث هم چنان می تواند کمک کند به شکستن یک تابو که از نقد برخی از منتقدین یک سو نگر ایجاد شده است که هر فیلم سازی فقط لیاقت دارد تا در کشور خودش فیلم بسازد. اگر این تز درست می بود و تارکوفسکی هم ان را پذیرفته بو،د شاهکاری چون نوستالژیا از یک فیلم ساز روسی در ایتالیا چگونه خلق می شد؟ وآیا سینما از داشتن فیلم های کیسلوفسکی که اکثرا در مهاجرت ساخته شده، محروم نمی ماند.




*****
 
     
 
 
   
     
     
     

       

Cheap Cosplay Wigs